( آتی ) آتی. ( ع ص ) آینده. مستقبل: آتی الذکر.
اتی. [ اَت ْی ْ ] ( ع مص ) آمدن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). اتیان. || کردن کاری را: اتی الامر. || هلاک کردن: اتی علیه الدهر؛ هلاک کرداو را زمانه. || آرمیدن با زن: اتی المراءةَ. و به این معنی به طریق کنایه در کتب فقه مستعمل است. || اُتی َ فلان ( مجهولاً )؛ دشمن او نزدیکش رسید و قریب است بهمین معنی که گویند: من هیهنا اُتیت َ؛ یعنی از اینجا آمد بر تو بلا. ( منتهی الارب ). || بودن: لایفلح الساحر حیث اتی ( قرآن 69/20 )؛ رستگار نمیشود ساحر هرجا که باشد. ( منتهی الارب ).
اتی. [ اَ تی ی ] ( ع اِ ) چوب یا برگ که در جوی افتد. ج، اُتی. || جویچه که مردم آنرا بسوی زمین خود آرند. || ( ص ) سیل غریب که باران آن بتو نرسیده باشد. ( منتهی الارب ). سیل که باران آن در جای دیگر آمده باشد. || مسافری که وطنش معلوم نبود. ( منتهی الارب ). ج، اِتاء.
اتی. [ اُ تی ی ] ( ع اِ ) اَتِی. || ج ِ اَتِی و اَتاء.
اتی. [ اِ تی ی ] ( ع اِ ) اَتِی.
اتی. [ اَت ْ تا ] ( ع حرف جر ) حتی. ( منتهی الارب ).
( آتی ) [ ع. ] (اِفا. ) آینده، آن که پس از این آید.
( آتی ) = آینده
( آتی ) ( اسم ) آینده آنکه پس ازین آید.
آینده
آینده، آنکه پ ازاین باشد
حتی
آتی. آتی ( به لاتین: Athy ) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری ایرلند است که در شهرستان کیلدر واقع شده است. آتی ۹٬۶۷۷ نفر جمعیت دارد و ۷۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آتی (پا دو کاله). آتی ( به فرانسوی: Athies ) یک کمون در فرانسه است که در پا - دو - کاله واقع شده است. آتی ۴٫۳۴ کیلومتر مربع مساحت دارد ۵۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آتی (ماین). آتی ( به فرانسوی: Athée ) یک کمون در فرانسه است که در canton of Craon واقع شده است. آتی ۱۷٫۲۳ کیلومتر مربع مساحت دارد ۶۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آتی (یون). آتی ( به فرانسوی: Athie ) یک کمون در فرانسه است که در canton of l'Isle - sur - Serein واقع شده است. آتی ۴٫۹۰ کیلومتر مربع مساحت دارد.
[ویکی الکتاب] آتی. معنی مَا أَتَی: نیامد
معنی دَّهْرِ: در اصل به معنای طول مدت عالم از اول پیدایش تا آخر انقراض آن بوده، و در آیه شریفه "هل اتی علی الانسان حین من الدهر" به همین معنا است، ولی بعد از آن هر مدت طولانی را هم دهر گفتهاند.
ریشه کلمه:
اتی (۵۵۳ بار)
آتی
آینده، آنکه پس از این آید. آتيه، آينده. آتی ممکن در زبان معیار باستان به دو بخش آ - طی قابل تجزیه باشد، و نشانه شرط یا مشروط است.