لغت نامه دهخدا
( آتشه ) آتشه. [ ت َ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) برق. آدرخش.
( آتشه ) آتشه. [ ت َ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) برق. آدرخش.
( آتشه ) (تَ یا تِ ش ِ ) (اِمر. ) برق، آذرخش.
( آتشه ) برق، آذرخش.
( آتشه ) ( اسم ) برق آذرخش.
برق آذرخش
( اسم ) وابسته کارمند سفارتخانه که وظیفه ای خاص بعهد. او محول است: اتاش. مطبوعاتی اتاش. تجارتی اتاش. نظامی. یا اتاش. تجارتی. وابست. بازرگانی. یا اتاش. نظامی. وابست. نظامی.
اسم: آتشه (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: ātaše) (فارسی: آتشه) (انگلیسی: atashe)
معنی: برق، آذرخش
(قدیم): برق، آذرخش. آتشهای بجَستی و راه روشن شدی. «جرجانی»
💡 افروخت تا ز باده عذار سمن برم حسنش می دو آتشه ریزد به ساغرم
💡 داغها بر دل من روز وصال آتشهاست که بجا مانده پس از کوچ ز اردوی فراق
💡 ولی در بیشها افتاده آتشهای جانسوزی که فوق سبزه گردون کشیده شعله نیرانش
💡 باشد می دو آتشه را نشئه بیشتر ته جرعه ای ز خود به حزین فگار بخش
💡 می دو آتشه را نشأه دگر باشد خوش آن زمان که لب یار گردد از پان سرخ
💡 چو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزد رخت چون گل برافروزد ز آتشهای مشتاقی