لغت نامه دهخدا
( آزادکرده ) آزادکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن نف مرکب ) عتیق. مُعْتَق. محرَّر. مولی.
( آزادکرده ) آزادکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن نف مرکب ) عتیق. مُعْتَق. محرَّر. مولی.
( آزاد کرده ) عتیق محرر
آزادکرده
آزاد شده. تمام آزاد کردگان و بخشودگان را بخشوده و آزاد میگردانَد. «شهری»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دین بودایی، انسان کامل، یعنی کسی که به ماهیت حقیقی هستی بصیرت یافته، و به نیرْوانه (اشراق روحانی) رسیدهاست. ارهت خود را از بند خواهشها آزاد کردهاست.
💡 بزرگترین پروژه جادهسازی در اسلو در دهه ۲۰۰۰، عبور از منطقهٔ بیورویکا از طریق یک تونل کوهستانی زیر آب بود، که جادههای اصلی را از شرق و جنوب به هم متصل میکند. سیستم تونلها با نام مشترک تونل اپرا شناخته شدهاست. علاوه بر این، تونل دیگری از سال ۱۹۸۷ به طول ۸۰۰ متر، مناطق وسیعی را برای توسعه شهری آزاد کرده و یک منطقه را به یک محل مسکونی تبدیل کردهاست.
💡 هنرمندان با مراجعه به ضمیر ناخودآگاه و زنده کردن خاطرات احساسات درونی و رویاهای خود سعی میکند ذهن خود را پاک و آزاد کرده و با چشم و دل کودکی به دنیای کودکی قدم بگذارند. ادبیات کودک با او زاده میشود و در تمام دوران کودکی کنار اوست.
💡 وی در سال ۱۳۶۹ ستاد دیه را برای کمک به زندانیان غیرعمد و بدهکار و … تشکیل داد. این ستاد دهها هزار زندانی را تا کنون با پرداخت دیه و کمک خیرین آزاد کردهاست.