لغت نامه دهخدا
اختصاصی. [ اِ ت ِ ] ( ص نسبی ) خصوصی. ( زوزنی ). مخصوص.
اختصاصی. [ اِ ت ِ ] ( ص نسبی ) خصوصی. ( زوزنی ). مخصوص.
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) منسوب به اختصاص. خصوصی، مخصوص، ویژه.
( صفت ) منسوب به اختصاص خصوصی مخصوص ویژه.
منسوب به اختص
خصوصی، مخصوص، ویژه.
💡 برای رهبری ماشین لیسپ: سختافزار اختصاصی برای اجرای محیط لیسپ و برنامههای آن استفاده میشود.
💡 این شبکه برنامههایی نظیر مصاحبههای اختصاصی با بازیکنان و مربیان، پخش بازیهای منچستریونایتد در لیگ برتر(بازیها معمولاً در نیمهشب روزی که بازی انجام شدهاست، پخش میگردد)، بازیهای قدیمی منچستریونایتد و بازیهای دوستانه و پیشفصل منچستریونایتد را پخش میکند.
💡 میکروسکوپ توسط تجهیزات الکترونیکی اختصاصی و کامپیوتر کنترل میشود. این سیستم به منظور جلوگیری از هرگونه ارتعاش، توسط یک سیستم ایزولاسیون ارتعاش نیز پشتیبانی میشود.
💡 وی جزو نخستین مقاماتی بود که برای فرونشاندن خشم مردم در انقلاب ۵۷ ابتدا از ریاست سازمان ساواک برکنار و به عنوان سفیر به پاکستان فرستاده شد و سپس در شرایطی که محمد رضاپهلوی هنوز ایران را ترک نکرده بود، در شهریور ۱۳۵۷ توسط دولت ازهاری با اعزام یک هواپیمای اختصاصی به ایران بازگردانده و بازداشت شد.
💡 مجله ادبیات متعهد به صورت اختصاصی شعر و ادبیات داستانی در سال ۱۴۰۰ با داشتن رویکرد حفظ آزادی، استقلال و عدم وابستگی به سازمانهای داخلی یا خارجی به صورت چاپی و در گستره سراسری با مدیرمسئولی و سردبیری پارسا نظری منتشر میشود.چاپ این مجله ادبی علیرغم تمامی ناملایمات موجود تاکنون نیز ادامه دارد.
💡 الشعب یکی از باشگاههای فوتبال کشور امارات متحده عربی میباشد که در شهر شارجه قرار دارد. این تیم در لیگ دسته یک این کشور که بالاترین سطح مسابقات فوتبال در امارات است، مشغول به رقابت با دیگر تیمها است و ورزشگاه خالد بن محمد ورزشگاه اختصاصی تیم الشعب میباشد.