بادل

لغت نامه دهخدا

بادل. [ دِ ] ( ص مرکب ) شجاع و دلاورو صاحبدل. ( ناظم الاطباء ). پردل. دلیر:
همه بتیغ گرفته ست وز شهان ستده ست
شهان بادل جنگ آور و بهوش و بهنگ.فرخی.پادشاه بادل و جگردار، بدو دست بر سر و روی شیر زد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 120 ).
و رجوع به «با»در همین لغت نامه شود.
بادل. [ ] ( اِ ) بهندی ابر را گویند. ( فهرست مخزن الادویه ).
بادل. [ دِ ] ( اِخ ) نام مبارزی هندی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

پردل، دلیر، دلاور.

فرهنگ فارسی

بهندی ابر را گویند

دانشنامه عمومی

بادل (آلمان). بادل ( به آلمانی: Badel ) یک منطقهٔ مسکونی در آلمان است که در کالبه ( میلده ) واقع شده است. بادل ۴۲۷ نفر جمعیت دارد.

جمله سازی با بادل

💡 زوجین با هم در یک اتاق مشترک با دیگران، مشغول فعالیت جنسی می‌شوند اما هیچگونه رابطه‌ای با دیگر حاضران اعم از سکس ضربدری و تبادل شریکی صورت نمی‌گیرد.

💡 ارمنی‌ها در روسیه از اواخر قرون وسطی هنگامی که صنعت‌گران، تجار و بازرگانان ارمنی از شمال به شبه‌جزیره کریمه و قفقاز شمالی جهت برقراری روابط و مبادلات تجاری آمدند حضور داشته‌اند.

💡 چون گرانبارست از خواب گران این کاروان بادل صد چاک چندی چون جرس نالیده گیر

💡 تبادل متقارن می‌تواند هم مثبت و هم منفی و همچنین پاسخ اصلی برای مرتبه مغناطیسی می‌باشد.

💡 شرکت پتروتک آگ، فعال در حوزه تولید و مبادله زیست‌انرژی و زیست‌دیزل، مستقر در برکن، نوردراین-وستفالن، آلمان

💡 من که هرپاره دلم هست به صد جا مشغول بادل جمع شوم چون به تو تنها مشغول

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز