انگل به موجودی اطلاق میشود که حداقل در یک مرحله از زندگی خود بر روی یا درون بدن موجود زنده دیگری زندگی کرده و از آن بهرهبرداری یا تغذیه میکند. موجودی که به آن مبتلا میشود، میزبان نامیده میشود. برخی از آن ها تنها با میزبانهای خاصی ارتباط دارند. به عنوان مثال، آلش فقط بر روی ریشه درخت آلش زندگی میکند؛ در حالی که برخی دیگر از انگلها در انتخاب میزبان خود چندان سختگیر نیستند. برای مثال، کنه چوب برایش فرقی نمیکند که خون انسان را بمکد یا خون سگ را. بسیاری از انواع سسها به هر گیاهی که در دسترسشان باشد، انگل میشوند. برخی از آن ها در طول زندگی خود به بیش از یک میزبان نیاز دارند. جانور تکیاختهای که باعث مالاریا میشود، بخشی از عمر خود را در بدن انسان و بخشی دیگر را در بدن پشه سپری میکند. بسیاری از انگلها نه تنها از میزبان خود تغذیه میکنند، بلکه به عنوان پناهگاه نیز از آن استفاده مینمایند. به عنوان مثال، کرم کدو تمام عمر خود را در بدن یک جانور زندگی کرده و از آن غذا میگیرد. همچنین، کک که از خون سگ تغذیه میکند، درون بدن آن زندگی نمیکند، اما موی بدن سگ برایش به عنوان پناهگاهی عمل میکند. ممکن است همیشه در کنار میزبان خود نباشد. به عنوان مثال، کَنه چوب به سمت بالای شاخه گیاهی که بر روی آن زندگی میکند، حرکت میکند و به بدن هر جانوری که نزدیک شود، میچسبد. سپس خرطومش را درون پوست جانور فرو میبرد و خون آن را میمکد. بعد از این مرحله، خود را بر روی چمن میاندازد تا بتواند غذایی را که خورده است، هضم کند.

انگل
لغت نامه دهخدا
انگل. [اَ گ َ ] ( اِ ) کسی را گویند که صحبت او مکروه طبیعت باشد. ( برهان قاطع ) ( هفت قلزم ). کسی که صبحت او مکروه طبیعت باشد و او در اختلاط و مصاحبت ابرام و اصرار نماید. ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ). مرد ناشناس گستاخ. ( ناظم الاطباء ). سرخر. موی دماغ. طفیلی. سربار. ( یادداشت مؤلف ):
دل بغم گفتا که انگل وا شود
غم دلم را دوستداری می کند.ملا محیی ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ).- انگل کسی شدن؛ بار بی فائده او گشتن. ( یادداشت مؤلف ).
|| حلقه ای که گوی گریبان را در آن اندازند. ( از برهان قاطع ) ( از فرهنگ سروری ). حلقه ای که گوی گریبان و تکمه کلاه در آن کنند. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ):
ای کریمی که کند چرخ ز خورشید هلال
جامه جاه ترا هر سر مه گوی انگل.کمال اسماعیل ( از آنندراج ).|| تکمه و گوی گریبان. ( برهان قاطع ). و رجوع به انگله، انگول، انگوله، انگیل و انگیله شود. || گیاه یا حیوانی که تمام یا مدتی از عمرش از موجود زنده دیگری ( میزبان ) غذا دریافت می کند. بسیاری از باکتریهای بیماری زا، آغازیان، کرمها، قارچها و حشرات جزو انگلها هستند. ( از دایرةالمعارف فارسی ).
انگل. [ اَ گ ُ ] ( اِ ) انگشت. و انگولک و انگولک کردن از همین کلمه انگل انگشت است. ( یادداشت مؤلف ).
- اردشیر درازانگل؛ بهمن پسر اسفندیار بود... و نام او اردشیر بود کی اردشیر درازانگل خواندندی او را و به بهمن معروف است و او را درازدست نیز گویند. و بروایتی درازانگل از بهر آن گفتند که غارت به دور جایگاه کردی در جنوب و مشرق و روم.( مجمل التواریخ ).
فرهنگ معین
(اَ گَ ) (اِ. ) ۱ - گیاه یا جانوری که تمام یا قسمتی از عمرش را به موجود دیگری بچسبد و از جسم او تغذیه کند. ۲ - موجود زنده ای که روی پوست، داخل بدن انسان یا حیوانی زندگی کند. ۳ - طفیلی، سرِخر، مزاحم، سربار.