املح

لغت نامه دهخدا

املح. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) سپید سیاهی آمیخته. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). سپیدی اندک که بااو سیاهی آمیخته باشد. ( از مؤید الفضلاء ). || کبود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). کبودرنگ. ( آنندراج ). گوسفندی که پشمش سفید و سیاه با هم آمیخته باشد. ( آنندراج ). گویند: کبش املح و کبش املح العین. ( ناظم الاطباء ). و گویند: کبش املح و نعجة ملحاء. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). کبش املح؛ قوچ آمیخته سیاهی به سفیدی. ( از شرح قاموس ). و گویند: رجل املح اللحیة؛ وقتی که سفیدی ریش از پیری نباشد، و گاهی در مورد «سفیدی ریش که از پیری باشد» نیز گویند. ( از اقرب الموارد ). || ( ن تف ) نمکین تر. بانمک تر. ( یادداشت مؤلف ). ملیح تر؛ نمکین تر. ( ناظم الاطباء ). ودر حدیث: است انا املح منه. ( از یادداشت مؤلف ). ج،امالح و مُلَح. ( از المرجع ). || سخت نمکدار. ( مؤید الفضلاء ). شورتر. || نمی که شب هنگام به سبزی و گیاهی می افتد. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(اَ لَ ) [ ع. ] (ص تف. ) نمکین تر، بانمک تر.

فرهنگ فارسی

ملیح تر، بانمک تر، نمکین
( صفت ) ۱ - نمکین تر بانمک تر.

ویکی واژه

نمکین تر، بانمک

جمله سازی با املح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز سفره ی انا املح طعام او نمکین ز شکر انا افصح کلام او شیرین

💡 زبان به بره بریان دهنده تا نشود ز شکر انا املح دهان به زهر آلا

💡 از لطف تو شد مشروح معنی «انا املح» مرغان اولی اجنح در گلشن تو پیدا

💡 وردی لذکر حسنک یا املح الملاح ما غیره بحبک فرضی و سنتی

💡 ای شکر نطق تو ز خوان انا املح عیسی نفسان از شکر خوان تو قانع

گل نوش یعنی چه؟
گل نوش یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز