لغت نامه دهخدا
( آتش انداز ) آتش انداز. [ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه در جنگها آتش یا نفط بصف دشمن افکند:
بهر سو که دو گرد کین ساز بود
میانْشان یکی آتش انداز بود.اسدی.|| کسی که افروختن تنور نانوایی با اوست.
( آتش انداز ) آتش انداز. [ ت َ اَ ] ( نف مرکب ) آنکه در جنگها آتش یا نفط بصف دشمن افکند:
بهر سو که دو گرد کین ساز بود
میانْشان یکی آتش انداز بود.اسدی.|| کسی که افروختن تنور نانوایی با اوست.
( آتش انداز ) ( ~. اَ ) (ص فا. ) ۱ - کسی که کارش روشن کردن کورة آجرپزی و اجاق و تنور نانوایی و تون حمام و مانند آن بود. ۲ - در قدیم کسی که به صف دشمن نفت و آتش پرتاب می کرد.
( آتش انداز ) ۱. کسی که در کورۀ آجرپزی، تون حمام، یا نانوایی مٲمور افروختن آتش است و مواد سوختنی را در کوره می ریزد.
۲. [قدیمی] کسی که در میدان جنگ آتش به طرف دشمن می انداخت.
( آتش انداز ) ( اسم ) ۱ - کسی که مامور روشن کردن کور. آجر پزی و اجاق و تنور نانوایی و تون حمام و مانند آنست. ۲ - آنکه بصف دشمن نفت و آتش پرتاب کند.
آنکه در جنگها آتش یا نفط به صف دشمن افکند
آتشانداز
کسی که کارش روشن کردن کوره آجرپزی و اجاق و تنور نانوایی و تون حمام و مانند آن بود.
(قدیم): در قدیم کسی که به صف دشمن نفت و آتش پرتاب میکرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه خون دل مجنون بجای باده در صحرا درون آتش اندازد ز بهر او جگر لاله
💡 قدم بر بعد از آن در آتش انداز بسوزان تا بیابی سر من باز
💡 چو بهرام از تن چوبین مکن ناز برو این چوب را در آتش انداز
💡 اگر مخالف او را در آتش اندازند برونش افکند از ننگ، شعله همچو شرار
💡 جهان شد ز صندوق پیلان جنگ پر از آتش انداز و تیر خدنگ
💡 به هر سو که دو گرد کین ساز بود میانشان یکی آتش انداز بود