آبریزه
مترادفها
چکه، ریزش، نم
لغت نامه دهخدا
( آبریزه ) آبریزه. [ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) علتی در چشم که پیوسته اشک از آن فروریزد. || مبال. مستراح. آبریز.
فرهنگ عمید
( آب ریزه ) ۱. (پزشکی ) علتی در چشم که پیوسته اشک از آن می ریزد.
۲. [قدیمی] آبریز، آبریزش.
فرهنگ فارسی
( آبریزه ) ( اسم ) ۱ - علتی در چشم که پیوسته اشک از آن فرو ریزد. ۲ - مبال مستراح آبریز.
علتی در چشم که پیوسته اشک از آن فرو ریزد مستراح
ویکی واژه
آبریزه
(پزشکی): آبریزش.
جمله سازی با آبریزه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مطابق نوشتهٔ ویل دورانت میتوان او را دید که پس از نبردی سخت در روز؛ شب هنگام در اردوگاه سربازان در نزدیکی یکی از آبریزهای فرعی دانوب در حالی که مقابل چادر خود آتش بزرگی برپا کردهاست؛ دربارهٔ عمل و تصورات خود در آن روز میاندیشد: