فرهنگستان زبان و ادب
{dative} [زبان شناسی] ← حالت برایی
{dative} [زبان شناسی] ← حالت برایی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مستانِ می شوق تو را غیر قدح نیست در دور حریفی که زند گرد برایی
💡 اگر دامان جان گیری به ترک این و آن گیری که از جمله مبرایی نه از جنی نه از انسی
💡 این باغ دارای سه خیابان و راهروی اصلی در مرکز و دو طرف باغ بود که با درختان کاج بلند و تنومند پوشیده شده و همواره سایه دلنشینی داشت که با گذر آب قنات از مرکز این باغ، فضای دلبرایی را ایجاد میکرد.
💡 ای که از وهم مبرایی و بیرون ز صفاتی همه فرعند و تو اصلی همه وصفند و تو ذاتی
💡 المان رستمف در ۲۹ ماه زوئن سال ۱۹۵۲، در شهرستان جبراییل آذربایجان شوروی به دنیا آمد.
💡 محتاج دستگیریی کس چون کمان مباش بیرون اگر ز خانه برایی خدنگ باش