مصدر مرکب از «بر» و «افتادن» است که در زبان فارسی کلاسیک و متون ادبی بهکار رفته و معانی گوناگونی دارد. در معنای نخست، این واژه بهصورت تحتاللفظی به مفهوم «فروافتادن» یا «بر زمین افتادن» اشاره میکند. شاعران فارسیزبان از این معنا برای تصویرسازیهای لطیف و شاعرانه بهره بردهاند. برای نمونه، منوچهری در بیتی میگوید: «وان قطرهٔ باران که برافتد به گلِ سرخ / چون اشکِ عروس است برافتاده بر رخسار»، که در آن فروافتادن قطرهٔ باران بر گل سرخ به اشک عروسی بر گونه تشبیه شده است. در این کاربرد، این واژه جنبهای تصویری و ادبی دارد و برای توصیف حرکت یا فرود آمدن چیزی از بالا به پایین بهکار میرود.
در معنایی گستردهتر، در متون تاریخی و لغوی به مفهوم نابود شدن، از میان رفتن یا ساقط شدن نیز آمده است. فرهنگهایی مانند «غیاث اللغات»، «بهار عجم» و «آنندراج» این واژه را هممعنای «هلاک شدن»، «منقرض شدن»، «قلع و قمع شدن» و «مستأصل شدن» دانستهاند. در این معنا، بیشتر برای بیان فروپاشی قدرت، زوال یک خاندان یا نابودی یک گروه یا حکومت بهکار میرود و بار معنایی تاریخی و سیاسی پیدا میکند.
در متون تاریخی فارسی، بهویژه در «تاریخ بیهقی»، نمونههای متعددی از این کاربرد دیده میشود. برای مثال، بیهقی دربارهٔ سرنوشت برخی خاندانها و فرماندهان مینویسد که «آلتونتاشیان همه ذلیل شدند و برافتادند» یا «سیمجوریان برافتادند و کار سپهسالاری بر امیر محمود قرار گرفت». همچنین در عبارتی دیگر به «برافتادن آل برمک» اشاره میشود که بیانگر زوال و نابودی آن خاندان است. در این متون، «برافتادن» نهتنها به معنای سقوط و نابودی، بلکه به مفهوم از دست رفتن قدرت و جایگاه اجتماعی نیز بهکار رفته و نشاندهندهٔ دگرگونیهای سیاسی و تاریخی زمانه است.