آشنا کردن

لغت نامه دهخدا

اشناکردن. [ اَ ک َ دَ ]( مص مرکب ) شنا کردن. رجوع به شنا و شنا کردن شود.

فرهنگ فارسی

( آشنا کردن ) ( مصدر ) ۱ - آشنا کردن کسی بدیگری. معرفی کردن کسی را بدیگری آشنا ساختن. ۲ - نزدیک کردن کارد و شمشیر و مانند آن بچیزی نه بدان حد که برد: خنجر را بگلو او آشنا کرد.
( مصدر ) شنا کردن.

ویکی واژه

آشنا‌کردن
شناساندن. وسیله شناخت و ارتباط کسی را با چیزی یا کسی فراهم کردن؛ عادت دادن، مأنوس کردن، خو گرفتن. ما سعی می‌کنیم خودمان را با همین زندگانی آشنا کنیم. «مسعود»
(قدیمی): شنا کردن. ز دیده‌ام شده یک چشمه در کنار روان/ که آشنا نکند در میان آن ملّاح «حافظ»

جمله سازی با آشنا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۱ـ آشنا کردن دانش‌آموزان با فرهنگ متعالی اسلام و بالا بردن سطح آگاهی آنان نسبت به مبانی عقیدتی اسلام و انقلاب اسلامی.

💡 برایان کاکس، فیزیک‌دان ذرات اهل انگلستان و عضو انجمن سلطنتی و استاد دانشگاه منچستر، برای مشاوره به سازندگان فیلم و آشنا کردن بازیگران فیلم با فیزیک خورشید استخدام شده بود.

💡 ز لذت های عالم می کند بی گناه عارف را به خاطر معنی بیگانه (ای) را آشنا کردن

💡 چه باشد عاشقی خود را به غم‌ها مبتلا کردن به صد خون جگر بیگانه‌ای را آشنا کردن

💡 مجله «جهان زنان» ابتدا در سال ۱۲۹۹ با هدف «تفهیم لزوم تعلیم و تعلم زنان» و «آشنا کردن آنان به حقوقشان» توسط فرخ‌دین پارسا و همسرش فخرآفاق پارسا در مشهد منتشر شد.

💡 ز خود مأیوس و، با حق آشنا کردند خلقی را ندیدم کارسازی مثل این ارباب‌منصب‌ها

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز