ابهام به معنای پوشیدگی است و همچنین به انگشت شست دست و پا نیز اطلاق میشود. این مفهوم در زمینههای مختلفی از جمله عبادات، عقود، ایقاعات و احکام مورد بررسی و بحث قرار گرفته است. زمانی که ابهام در کلام شارع به وجود آید، به آن مجمل و متشابه گفته میشود و عمل به آن مجاز نیست. در مورد آن در کلام انسان، اگر این ابهام در ضمن عقدی مانند بیع، ضمان، وکالت، کفالت، صلح و نکاح رخ دهد، موجب بطلان آن عقد خواهد شد. این موضوع همچنین در برخی ایقاعات مانند طلاق، بر اساس نظر مشهور، صادق است. اقرار به موضوع مبهم صحیح است، اما شخص اقرارکننده ملزم به تفسیر آن خواهد بود.
ابهام
لغت نامه دهخدا
ابهام. [ اِ ] ( ع مص ) پوشیده گذاشتن. مجهول بگذاشتن. بسته کردن کار. ( زوزنی ). بسته کردن. پوشیدن. || پوشیده گفتن. || پیچیدگی. بستگی. پوشیدگی. تاریکی. || دور کردن و راندن کسی را از کار. || مجهول و مطلق و بی قید گذاشتن چیزی را. || بند کردن دَر. || بسیاربهمی شدن و بهمی ناک گردیدن زمین. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) || ابهام امر؛ بسته و مشتبه شدن آن. || ابهام ارض؛ رویانیدن زمین گیاه بهمی را.
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. پیچیده بودن.
۳. (اسم ) (ادبی ) در بدیع، به کار بردن کلماتی در نظم یا نثر که احتمال دو معنی متقابل داشته باشد، یعنی هم مدح باشد و هم ذم، مانندِ این شعر: ای خواجه ضیا شود ز روی تو ظلم / با طلعت تو سور نماید ماتم (رشیدالدین وطواط: حدائق السحر فی دقائق الشعر )، ذووجهین، محتمل الضدین.
٤. (اسم ) [قدیمی] انگشت شست.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) پوشیده گذاشتن مجهول بگذاشتن بسته کردن کار پوشیده گفتن. ۲ - دور کردن و راندن کسی را از کار. ۳ - ( اسم ) پیچیدگی بستگی پوشیدگی تاریکی. ۴- ( اسم ) انگشت ستبر و کوتاه دست یا پا از جانب انسی انگشت نر انگشت بزرگ. شست جمع: اباهم اباهیم یا ابهام پا. انگشت شست پا.
پوشیده گذاشتن
فرهنگستان زبان و ادب
جملاتی از کلمه ابهام
گفتمش چیست میان دو لبت گفت که هیچ ای دلم برخی ابهام لب نوشش باد
شد هویدا بعهد دولت تو چونکه برخاست از میان ابهام
از خنصر چپ عقد ایادیت گرفته اطفال در آن عهد که ابهام مکیده