برداشته

لغت نامه دهخدا

برداشته. [ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از برداشتن در تمام معانی. || مرفوع. مرفوعه. رفیع. بلند شده. مرتفع. بلند. افراخته: دیگر پرسید که بگوئید که آن چیست بزرگتر و برداشته تر از آسمان. ( ترجمه تفسیر طبری بلعمی ). || عدد رفع شده در اصطلاح ریاضی. ( التفهیم ). || برگزیده: و پوشیده نیست که ملوک برداشته و برگرفته یزدان اند. ( جهانگشای جوینی ). || محمول. حمل شده. بار شده.
- برداشته خاطر؛ رنجیده و آزرده دل.( آنندراج ).
- برداشته داشتن؛ سرپا گرفتن: تذریب؛ برداشته داشتن زن بچه را تا قضای حاجت کند.

فرهنگ عمید

۱. بلندشده.
۲. برده شده، حمل شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- بلند و حمل شده برده شده. ۲- کسی که از ترس سیاست و تنبیه فرار میکند شخصی که بجایی مقدس پناه میبرد.

جمله سازی با برداشته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حق سعی ریشه بسیار است بر نخل بلند پای درگل رفته ما را اینچنین برداشته‌ست

💡 واعظ کار تو بیهوده سراییست مدام این چه کارست که برداشته‌ای؟ کار کم است!

💡 همه از حکم تو افکنده و برداشته‌اند ورنه از ذات کسی گبر و مسلمان نشود

💡 صندوق منبت روی قبر، حدیث‌های پیامبر اسلام و لقب‌های شهربانو را دربرداشته و تاریخ ۸۸۸ هجری قمری و نام بانی و سازندگان آن ذکر شده‌است.

💡 با عبور راه‌آهن از شهر، گسترش شهرنشینی شتاب گرفت. در سال‌های صلح و آرامش دیوارهای پیرامونی شهر برداشته شد و شهر بی‌رویه رو به گسترش نهاد.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فداکاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز