استعفاء

لغت نامه دهخدا

استعفاء. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) معاف کردن تکلیف خواستن. ( منتهی الارب ). معاف کردن خواستن. ( زوزنی ). استدعاء کناره گیری از شغل: از شغلهائی که بدیشان مفوض بود که جز بدیشان راست نیامدی و کس دیگر نبود که استقلال آن داشتی، استعفا خواستند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 334 ). فضل بخراسان رفت و دو سال ببود و مالی به زایران و شاعران بخشید و پس استعفا خواست و بیافت.( تاریخ بیهقی ص 423 ). هر گاه که از جانب سلطان در آن معاتبت مبالغه رفتی از وزارت استعفا خواستی. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 359 ). || از گناه درگذشتن خواستن. طلب آمرزش کردن. عفو خواستن. خطا از کسی معاف کنانیدن. ( غیاث ). || بلب گرفته صافی کردن شتر گیاه خشک را. ( از منتهی الارب ): استعفت الابل الیبیس َ؛ اخذته بمشافرها مستصفیة. ( اقرب الموارد ).
- استعفا خواستن و استعفا دادن و استعفا کردن؛ از شغل معافیت خواستن. خود را خلع کردن.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) تقاضای معافیت از انجام کار.،~ نامه نامه ای که تقاضای کناره گیری از شغل یا کار در آن نوشته شده است.

ویکی واژه

تقاضای معافیت از انجام کار.؛~ نامه نامه‌ای که تقاضای کناره گیری از شغل یا کار در آن نوشته شده‌

جمله سازی با استعفاء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس از اعتراضات عمومی بیشتر، الغنوشی نیز در تاریخ ۲۷ فوریه استعفاء داد و به جای وی بجی قائد السبسی نخست‌وزیر شد.

💡 در ۲۳ شهریور ۱۳۲۰ سفیرهای انگلیس و روس به رضا شاه اولتیماتوم دادند که او باید تا ساعت دوازده و نیم ظهر روز ۲۶ شهریور استعفا دهد و اگر استعفاء ندهد، تهران اشغال خواهد شد، سلطنت از بین خواهد رفت و یک دولت اشغالی از روس و انگلیس به وجود خواهد آمد.

روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز