آبرو
مترادفها
آبرو، حیا، وجهه
ویکی واژه
آبرو
آبرِو
ارج و احترام و اعتباری که فرد، خانواده یا گروهی در نظر دیگران دارند، عزت، حرمت، حیثیت.[۱] هم پای شرع در کار بود و هم عرف و آبرو. «اسلامی ندوشن»
گذرگاه آب، کانال آب، جوی کنار خیابان.
↑ ریشهشناسی پهلوی از فارسی میانه (blwk' /brūg/)، از پروتوایرانی *HbrúHh، از پروتو-هندی-ایرانی *HbʰrúHs، از پروتو-هند و اروپایی *h₃bʰruH-. همزادگان شامل کردی شمالی birû، اوستیایی ӕрфыг (ærfyg)، سانسکریت भ्रू (bhrū)، انگلیسی باستانی brū (انگلیسی پیشانی)، یونانی باستان ὀφρύς (ophrús)، اسلاوی شرقی قدیم бръвь (brŭ-Slavy) ابرو:ابرو در پهلوی در ریخت بروگ brūg بکار می رفته است. ) ) ( ( دلش گشت پردرد و سر پر ز کین به ابرو ز خشم اندر آورد چین ) ) ( نامه ی باستان، جلد اول، میر جلال الدین کزازی، 1385، ص 301. ) در جایی دیگر می نویسد ( ( ابرو در پهلوی بروگ brug بوده است. این واژه با brow در انگلیسی و braue در آلمانی سنجیدنی است. ( همان، ص 353. )
جمله سازی با آبرو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 غبار درگهت آرایش نسیم بهار ز گرد بارگهت آبروی باد صبا
💡 دیو هگرز آبروی من نبرد زانک روی بدو دارد آب داده سنانم
💡 چنان دان که بیشرم و بسیارگوی نبیند به نزد کسی آبروی
💡 با آبروی تشنه بمانی ز آب جوی به چون ز بهر آب زنی با خران لطام
💡 سه موبد نگه کرد فرهنگ جوی که در شورستان بودشان آبروی
💡 او با انجام آن کار ناعادلانه و بیملاحظه، باعث شد که تمام آبرو و اعتبار خود را نزد خانواده و دوستانش برای همیشه از دست بدهد.
💡 حفظ آبرو و عزت نفس در میان جامعه، یکی از ارزشهای بسیار مهمی است که بسیاری از افراد برای حفظ شأن خود تلاشهای زیادی میکنند.
💡 آن شخص با رفتارهای خلاف عرف و اخلاق، تمام آبرو خود را در محافل اجتماعی از دست داد و دیگر کسی حاضر نبود به او اعتماد کند.