آفتاب رخ
مترادفها
زیبارو، خوشرو، ماهرو
ویکی واژه
آفتابرخ
(شاعرانه): دارای صورتی زیبا و درخشنده؛ زیبارو. آفتاب چهره. هنوز در دلت ای آفتاب رخ نگذشت/ که سایهای به سر یار مهربان آری. «سعدی.
جمله سازی با آفتاب رخ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر آفتاب رخت عاشق است صبح مگر که هر صباح چو گل میدرد گریبان را
💡 گر نشدی ابر تیره پردهٔ خورشید یا به شبان آفتاب رخ ننهفتی
💡 چو آفتاب رخ خوب او به اول روز چو ماه نوشکن جعد او در اول ماه
💡 آفتاب رخ تو عین وجود همه شد لاجرم در رخ هر ذره عیان دگر است
💡 چو آفتاب رخش محترق شود ز جمال نقاب بندد بعضی ازو هلال کند
💡 گفتمت سایه لطف ز سرم دور مدار آفتاب رخ تو خوش پسرا سوخت مرا
💡 در اشعار عاشقانه کلاسیک، معشوق را با زیبایی آفتاب رخ تشبیه میکنند که با درخشش خود، تاریکیهای دل عاشق را به طور کامل از بین میبرد.
💡 شاعر با استفاده از استعارههای بسیار زیبا، از جمال بینظیر و آفتاب رخ یار در میان گلهای بهار سخن میگوید که شنیدنش دل را میلرزاند.
💡 او با دیدن آفتاب رخ تو در آن سپیدهدم بسیار زیبا، گویی تمام رنجها و سختیهای سالیان گذشته را در یک لحظه فراموش کرد.