لغت نامه دهخدا
باکفایت. [ ک ِ ی َ ] ( ص مرکب ) ( از با+ کفایت ) لایق. قابل. باوقوف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کفایت شود.
باکفایت. [ ک ِ ی َ ] ( ص مرکب ) ( از با+ کفایت ) لایق. قابل. باوقوف. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به کفایت شود.
(کِ یَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) کافی، باعرضه، شایسته. مق بی کفایت.
۱. باعرضه، باجربزه.
۲. شایسته، لایق.
( صفت ) کافی باجربزه باعرضه شایسته مقابل بی کفایت.
کافی، باعرضه، شایسته. مق بی کفایت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزرگوار امیری که باکفایت او به آبگینه توان خردکرد سندان را
💡 خداوندا نگه کن خویشتن را گر ندیدستی جهانی باکفایت کز جهانی مختصر خیزد