لغت نامه دهخدا
بسنگ.[ ب َ س َ ] ( اِخ ) منتخب کتاب انجیل. ( ناظم الاطباء ).
بسنگ.[ ب َ س َ ] ( اِخ ) منتخب کتاب انجیل. ( ناظم الاطباء ).
(بِ سَ ) (ص. ) باوقار، باشکوه.
منتخب کتاب انجیل.
باوقار، باشکوه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چوکوه هر که بیفشرد پا بسنگدلی ز لعل ناب ورا طرف بر کمر دیدم
💡 ز فیض جود تو بحر محیط یک قطره بسنگ حلم تو صد کوه قاف یک مثقال
💡 دل زنده ئی که دادی به حجاب در نسازد نگهی بده که بیند شرری بسنگ خاره
💡 از کوی او بدر نروم گرچه بنده را چون سگ بسنگ دور کند زآستان خویش
💡 اگر نه زر ز سخای تو در دریغ شدست چرا زند زمحک سر بسنگ بر چندان
💡 بکعبه هر که ز بهر سجود شد ز درت سری بسنگ زد آخر بعجز باز آمد