بسرعت

لغت نامه دهخدا

بسرعت. [ ب ِ س ُ ع َ ] ( ق مرکب ) بشتاب. || بزودی. رجوع به سرعت شود.

فرهنگ فارسی

بشتاب یا بزودی.

ویکی واژه

rapidamente

جمله سازی با بسرعت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بتابش در نوایب روی تو چون ماه در ظلمت بسرعت در حوادث عزم تو چون باد در صحرا

💡 مسیر عزم تو بر آسمان نصرة و فتح هزار بار بسرعت فزونتر از قمرست

💡 میانه گر بتوانی گزید در اخلاق ترا رسد که بسرعت ز پل جواز کنی

💡 در فرموده هایش ندیدی نیز که فرمود: نماز نور چشم من است، نیز قریب به همین مقام است که وی صلوات الله علیه میفرمود: ای بلال خنکمان بدار! یعنی آتش شوق نماز را با تعجیل اذان آرامش ده و یا این که چونان که قاصد بسرعت پیام را می رساند.

💡 آدنیوم عربی بشدت به سرما حساس بوده و بسرعت در دمای زیر چهار درجه دچار پوسیدگی می‌شود

💡 راه دوزخ پیش داریم و بسرعت میرویم بی محابا خویشتن را در خطر افکنده‌ایم

پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز