بزه کار

لغت نامه دهخدا

بزه کار. [ ب َ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) مأثوم. عاصی. مذنب. بزه مند. آثم. تبه کار. ( یادداشت بخط دهخدا ). گناهکار. مجرم. ( ناظم الاطباء ). گناه کننده را گویند و بعربی اثیم نامند بوزن جسیم. ( مجمع الفرس ). گنه کار. خطاکننده، و آنرا به عربی اثیم خوانند، و با کاف فارسی هم گفته اند. ( برهان ). ج، بزه کاران. ( ناظم الاطباء ).
بزه کار. [ ب َ زَ ] ( اِخ ) لقب یزدجرد. ( آنندراج ). پدر بهرام گور را که یزدگرد نام داشت به سبب سوء اعمال بزه کار و بزه گر نام نهادند. ( انجمن آرا ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ په. ] (ص فا. ) گناهکار، مجرم.

فرهنگ عمید

۱. گناهکار.
۲. خطاکار.

فرهنگ فارسی

گناه کار، خطاکار، بزه گروبزه مندوبزومند
( صفت ) گناهکار خطا کار مجرم. بزه کاری ۱- گناهکاری. ۲- عدوان.
ماثوم عاصی.

ویکی واژه

گناهکار، مجرم.

جمله سازی با بزه کار

💡 تا به عصیر و به سبزه شاد نباشی! خوردن و رفتن به سبزه کار حمار است

💡 پس اگر مباشرت کند در حال حیض حدّی واجب نشود، اما کفّارت بر وی لازم آید، اگر در ابتداء حیض باشد یک دینار بصدقه دهد، و اگر در آخر بود نیم دینار، چنانک در خبرست: و این قول قدیم شافعی است. اما بقول جدید بر وی هیچ چیز لازم نیاید از کفارت، اما بزه کار شود، همچنانک مباشرت بموضع مکروه نه بمحل حرث که حرام است و موجب کفارت نیست، اینجا همچنانست.

💡 به کوه لاله زارها، به دشت سبزه کارها بهر چمن بهارها، از او به یادگار بین

💡 مسلمانان چون این تهدید شنیدند، گمان بردند که هر آن کس که زن خود را طلاق دهد بزه کار شود و تنگیی عظیم بر دل ایشان آمد.