برچه. [ ب َ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) برچخ. برچق. یک قسم از نیزه. ( ناظم الاطباء ). ژوبین. زوبین.
برچه. [ ب َ چ ِ ] ( از: بر + چه ) چگونه. بچه منوال:
برفت او و ما از پس اندر دمان
گذشتیم تا برچه گردد زمان.فردوسی.همی بود تا برچه گردد زمان
بدین آشکارا چه دارد نهان.فردوسی. || برای چه:
ببینم که رومی سواران که اند
سپاهی سپاهند یا برچه اند.فردوسی.
برچه. [ ب َ چ ِ ] ( اِ ) قسمتهای کوچک مادگی که به میوه مبدل شود. ( فرهنگستان ).
(بَ چَ ) ( اِ. ) نیزة کوچک.
قسمتهای کوچک مادگی که به میوه مبدل شود.
{carpel} [زیست شناسی] ساختاری در گیاهان گل دار که دربردارندۀ تخمک است و تخمدان و خامه و کلاله را شامل می شود * مصوب فرهنگستان اول
بَرچِه (carpel)
بَرچِه
واحد تولید مثلی ماده در گیاهان گل دار (نهاندانگان). برچه معمولاً متشکل از تخمدان است که یک یا چند تخمک، خامه، و یک کلاله در قسمت رأس کلاله دارد. کلاله محل دریافت دانۀ گرده است. گل ممکن است یک یا چند برچۀ مجزا یا متصل به هم داشته باشد. به مجموعه برچه های گل مادگی یا ژینسه می گویند.
نیزة کوچک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی سایۀ رکاب تو احوال بندگان محتاج شرح نیست که خود برچه سان بود
💡 ای سیه زلف این چنین کافتاده ای برچهر یار دشمن دین آفت دل غارت جان بینمت
💡 برچهرهٔ آثارجهان رنگ سبب نیست چون آتش یاقوتکه تب دارد و تب نیست
💡 مشام روح معطر کند نسیم صبا گرآن کلاله (عنبرچه اش) بدست افتد
💡 برچهر آتشینت آن دل که نیست عاشق درسوختن بباید همچون سمندر آید