برش

برش

برش در علم زمین‌شناسی به واکنش سنگ‌ها در برابر تغییر شکل اشاره دارد که معمولاً ناشی از تنش فشاری است و منجر به ایجاد بافت‌های خاصی می‌شود. می‌تواند همگن یا ناهمگن باشد و به صورت برش خالص یا برش ساده اتفاق بیفتد. بررسی زمین‌شناختی در زمینه‌های زمین‌شناسی ساختاری، ریزساخت سنگ، بافت سنگ و مکانیک گسل انجام می‌شود. این فرایند در سنگ‌های ترد و شکل‌پذیر رخ می‌دهد. تنش در سنگ‌های ترد می‌تواند منجر به شکستگی آن‌ها و ایجاد گسل‌های ساده شود. همچنین نوعی سنگ است که از قطعات شکسته شده کانی‌ها یا سنگ‌ها تشکیل شده و این قطعات توسط خمیره‌های ریز به هم متصل شده‌اند. ترکیب این سنگ ممکن است مشابه یا متفاوت از قطعات تشکیل‌دهنده‌اش باشد. این واژه از زبان ایتالیایی نشأت گرفته و به معنای شن سست یا سنگی که از شن‌های سیمانی شده تشکیل شده است. می‌تواند منشأهای مختلفی داشته باشد که نوع آن در نام سنگ مشخص می‌شود، مانند رسوبی، تکتونیکی، آذرین، برخوردی و  آب گرم. در فیزیک، به تغییر شکل نسبی در مکانیک پیوسته اشاره دارد که نوعی تغییر شکل در ماده است. در این حالت، سطوح داخلی موازی ماده بر روی یکدیگر می‌لغزند و این تغییر شکل ناشی از تنش در ماده است. تغییر شکل نسبی با تغییر شکل نسبی حجمی متفاوت است، زیرا تغییر در حجم مواد به تنش مربوط می‌شود، در حالی که تغییر در زاویه به عنوان زاویه برشی شناخته می‌شود.

لغت نامه دهخدا

برش. [ ب َ ] ( اِ ) معجونی مکیف و مقوی که از افیون و اجزاء چند دیگر کنند بقوام عسل و سطبرتر. معجونی مرکب از بعض مخدرات و ادویه دیگر که به پیران تجویز می کردند. ( یادداشت مؤلف ).
- نسخه برش، یانسخه های برش؛ سیاهه اجزای مرکب کننده این معجون مکیف مقوی.
برش. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان اهر. سکنه آن 346 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
برش. [ ب َ ] ( اِ ) گل. گل اخری. ( یادداشت مؤلف ).
برش. [ ب َ رَ ] ( ع اِ ) خجکهای سیاه و سپید بر اسب بخلاف رنگ آن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ). نقطه های سپید و سیاه که بر اندام اسب باشد یا نقطه هایی که برنگ مخالف رنگ سایر اعضا باشد: مدنر؛ اسب با خجکها زائد از برش. ( منتهی الارب ). || خجک ناخن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). برشه. نوی. ( یادداشت مؤلف ). || نقطه های خرد سیاه که بیشتر بر روی پدید آید و گاه باشد که بسرخی و بسیاهی کم رنگ زند. ( بحر الجواهر ). کنجدک. ک»مک. ( از یادداشت بخط مؤلف ). پاره سیاهی مستدیر مایل به سرخی و بیشتر به روی. || بیماری است. ( یادداشت مؤلف ).
برش. [ ب َ رَ ] ( اِ ) بش. ( حاشیه فرهنگ اسدی ). موی قفای اسب. فش. کاکل اسب. ( از برهان ). مؤلف نویسد: در جای دیگر این کلمه راندیده ام و ممکن است سهو کاتب لغت نامه اسدی باشد.
برش. [ ب ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ابرش. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به ابرش شود.
برش. [ ب ُ ] ( روسی، اِ ) قسمی آبگوشت که از کلم برگ و گوشت گاو و ترب و گوجه فرنگی کنند. ( یادداشت مؤلف ). || نوعی سوپ. سوپ روسان. سوپ روسی.
برش. [ ب ُ رِ ] ( اِمص ) اسم مصدر است از بریدن. بریدن. ( آنندراج ). || برندگی. تندی. تیزی. حدت. قاطعیت چنانکه گویند برش این کارد،این چاقو، این قلمتراش، این شمشیر، این خنجر و امثال آنها چگونه است ؟ یا کارد خوش برش نیست

فرهنگ معین

(بُ رِ ) ۱ - (اِمص. ) بریدن، بریدگی. ۲ - کنایه از: زرنگی، کاردانی و توانایی زیاد در انجام کاری. ۳ - ( اِ. ) روش بریدن پارچه متناسب با لباس مورد نیاز.
(بُ ) [ روس. ] ( اِ. ) خوراک آبداری از گوشت، کلم، چغندر و احیاناً هویج. نوعی سوپ روسی.

فرهنگ عمید

خوراک آب دار که با گوشت، برگ کلم، گوجه فرنگی، و بعضی چیزهای دیگر تهیه می شود.
۱. بریدن.
۲. بریدن پارچه طبق اندازۀ معیّن، برای دوختن پارچه.
۳. (اسم ) قاچ خربزه یا هندوانه.
۴. [عامیانه، مجاز] لیاقت و شایستگی در انجام کار.
۵. تیز بودن، برندگی.
۶. (اسم ) [مجاز] مقطعی از زمان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خوراکی آبکی که با گوشت و برگ کلم و موارد دیگر تهیه کنند سوپ روسی.
اسم مصدر است از بریدن بریدن.
برش

جملاتی از کلمه برش

ز بهر پری‌دخت سیمین عذار نه صبرش به کف بد نه دل برقرار
هر شب ز بهر عقد عروسان طبع من گردد فلک سبیکه و شب گوی عنبرش
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم