بردارنده

واژه‌ای است فارسی و کهن که در ساختار دستوری زبان، به‌صورت صفت فاعلی مرکب به‌کار می‌رود و از ریشه‌ی «برداشتن» گرفته شده است. این واژه در معنای نخست، به کسی یا چیزی گفته می‌شود که عملِ برداشتن، بلند کردن یا بالا بردن را انجام می‌دهد. در متون کهن فارسی، مانند «تفسیر ابوالفتوح رازی»، از این واژه برای توصیف نیرویی الهی یا عامل طبیعی که چیزی را برافرازد، استفاده شده است؛ چنان‌که در جمله‌ی «سپاس خدای را که بردارنده‌ی این ایوان است»، مقصود، «بلندکننده» و «برپا دارنده» است.

در معنایی دیگر، واژه‌ای است با مفهوم زایل‌کننده و از میان‌برنده؛ یعنی آن‌چه یا آن‌که چیزی را برمی‌دارد، از میان می‌برد یا نابود می‌سازد. برای نمونه در عبارت «عسل میوه و حاصل منج است و مزیل و دارنده مکر و حیلت است» از تاریخ قم، واژه‌ی بردارنده به معنای «برطرف‌کننده» به‌کار رفته است. در این معنا، واژه نه تنها عمل فیزیکیِ برداشتن، بلکه مفهوم معنویِ زدودن و پاک کردن را نیز دربر دارد و جنبه‌ای استعاری یافته است.

همچنین در برخی کاربردها، «بردارنده» مترادف با «حامل» و «حمل‌کننده» است؛ بدین معنا که چیزی را برمی‌دارد و با خود حمل می‌کند. این معنا بیشتر جنبه‌ی عینی و مادی دارد و در توصیف افراد، اشیا یا نیروهایی که مسئول برداشتن یا انتقال چیزی هستند، به کار می‌رود. ازاین‌رو، واژه‌ی «بردارنده» در زبان فارسی، در سه حوزه‌ی معناییِ «برافرازنده»، «زایل‌کننده» و «حامل» کاربرد دارد و از لحاظ سبکی، در متون ادبی، تفسیری و تاریخی، حضوری غنی و چندوجهی یافته است.

لغت نامه دهخدا

بردارنده. [ ب َ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) رافع. ( دهار ). بلندکننده.بر بالا برنده. || برافرازنده. افراشته کننده: سپاس خدای را که بردارنده این ایوان است. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). || از میان برنده. زایل کننده. نابودکننده: و عسل میوه و حاصل منج است و مزیل و بردارنده مکر و حیلت است. ( تاریخ قم ص 251 ). || حمل کننده. حامل.

فرهنگ عمید

۱. کسی که چیزی را از جایی برمی دارد.
۲. [قدیمی] حمل کننده.

فرهنگ فارسی

( اسم. برداشتن ) کسی که چیزی را از جایی بردارد.