براو

لغت نامه دهخدا

براو. [ ب َ ] ( اِ ) طایفه سرگین کش و کناس. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). طایفه ای را گویند از جنس کناس و سرگین کش. ( برهان ). ج، براوان: ملک را بدست گرفت و حرام نمکی بسیار کرد و او را براوان شبانه کشتند.، بر او. [ ب َ ] ( حرف اضافه + ضمیر ) ( از: بر + او ) علیه کسی. به زیان کسی. ضد او.

فرهنگ فارسی

علیه کسی به زیان کسی.

فرهنگ اسم ها

اسم: براو (پسر) (کردی)
معنی: زمینی کة بوسیله ‏چشمة یا رودخانه ‏آبیاری شود ( نگارش کردی

جمله سازی با براو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان اسیر عشق جانان کردن از تاریکی است دل براومید وصال و بیم هجران داشتن

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به پدر براون اشاره کرد.

💡 منکسف ماه و براو هالهٔ خونبار محیط طرحی از فتنه دور فمر آورده برون

💡 شنیدم دخت ترسائی به صنعان گفت ترسا شو چو عاشق بود براوگفت ایمان را نمی خواهم

💡 پدر براون قصد داشت که فرزندش راه او را دنبال کند و وکیل شاغل شود.

💡 براون در طول دوران فعالیت خود در فرمول یک ۲ امتیاز را به نام خود به‌ثبت رساند.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز