بدیهی به معنای روشن، واضح و غیرقابل انکار است. به عبارتی، چیزی که همه آن را میدانند و نیازی به توضیح یا استدلال ندارد.
در فلسفه این واژه به مفاهیمی دلالت دارد که به عنوان اصول اولیه و بنیادین پذیرفته شدهاند و نیازی به اثبات ندارند. به عنوان مثال: اگر چیزی وجود داشته باشد، پس آن چیز وجود دارد، یک گزاره بدیهی در فلسفه است.
در علوم، برخی از اصول و قوانین به عنوان بدیهی در نظر گرفته میشوند. مثلاً قوانین اولیه فیزیک که به وضوح قابل مشاهده و آزمایش هستند.
ویژگیها:
وضوح: بدیهی بودن به معنای این است که مفهوم یا حقیقت به راحتی قابل درک است.
عمومیت: بسیاری از افراد به طور طبیعی با این حقیقت آشنا هستند و نیازی به توضیح بیشتر ندارند.
غیرقابل انکار: بدیهیات معمولاً به گونهای هستند که نمیتوان آنها را رد کرد یا با دلایل منطقی نقض کرد.
شرمآور است که عقل ظاهر مان را شکل میدهد اما قادر به شکلدادن خود نیست؛ بدیهی است که هیچگاه در زندگی شرایطی بهتر از این برای فراگیری فلسفه نخواهی داشت!
بدیهیاست که نیچه در زمان مرگ شوپنهاور شانزده ساله بوده و معاشرتی با وی نداشتهاست.
بدیهی است هوس در ضمیر آدمیان طبیعی است خطا در نهاد جنس بشر
داند خرد بعلم بدیهی که بی خلاف توقیع تست صورت تقدیر غیبدان
چنان رسته و بی غم عمیم چنین پیوسته؛ گاه در موقف و اقفان حضرت است و گاه در محفل اولیای دولت. بدیهی است که هوای آن جا را چه نشاط و طرب است و فضای این جا را چه بساط تعب؟
این یک روش بدیهی برای این مسئله است که توسط یک روبات غیر هوشمند یا شاید یک موش میتواند پیادهسازی شود و آن به سادگی حرکت کردن در یک مسیر مستقیم تا رسیدن به یک تقاطع است و بعد انتخاب یک مسیر به صورت تصادفی است تا در آن جهت حرکت شود. گرچه چنین روشی همواره در نهایت به یک پاسخ درست میرسد، اما این الگوریتم میتواند بسیار کند باشد.
گاهی برای محاسبهٔ احتمال یک آزمایش، میتوان آن آزمایش را متشکل از دنبالهای از آزمایشها در نظر گرفت. بهطور مثال آزمایش پرتاب متوالی یک سکه را میتوان تکرار آزمایش پرتاب یک سکه در نظر گرفت و بدیهی است که نتیجهٔ یک آزمایش در نتیجهٔ آزمایش دیگر هیچ تأثیری ندارد. در این شرایط گفته میشود که این زیر آزمایشها مستقل هستند.