لغت نامه دهخدا
بدخلق. [ ب َ خ ُ ]( ص مرکب ) بدخو و لجوج. ( ناظم الاطباء ). بدخو و شریر.( آنندراج ). تَرِش. تارش. عزور. عیذان. متدنس. عنفص.( منتهی الارب ). || جسور. ( ناظم الاطباء ).
بدخلق. [ ب َ خ ُ ]( ص مرکب ) بدخو و لجوج. ( ناظم الاطباء ). بدخو و شریر.( آنندراج ). تَرِش. تارش. عزور. عیذان. متدنس. عنفص.( منتهی الارب ). || جسور. ( ناظم الاطباء ).
بدخو و لجوج بدخو و شریر.
scontroso
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابوالفرج اصفهانی مینویسد: ام اسحاق از زیباترین زنان قریش و بدخلقترین آنها بود.
💡 شیخ الاسلام گفت: کی مذهب «ملامت» نه آنست کی بر شریعت نیائی کی ملامت آنست: کی بر نفس خود نیائی و خود را قبول ننگاری. ملامت نه آن بود که کسی بوی حرمتی کار کند، تا او را ملامت کنند، ملامت آن بود کی «در» کار اللّه از خلق تا باک بود، و سر خود او را میگوشد و صافی میدارد، ببدخلق باک ندارد، هر گه کی کرد کار تو بتوریا شود، و سخن تو بتو دعوی شود، آنگا سرهنگ بی.
💡 ادیبی گفت، هر کست گوید که مکارئی خوش خلق یا واسطه ای بدخلق یا شتربانی که جو ندزدد یا خیاطی که از پارچه ندزدد یا کوری که سنگین دل نبود یا معلمی که توانگر یا کوتاه قدی فاقد تکبر یا بلندقدی راست قامت را دیده است، باورش مکن.
💡 حکیمی، زیبا صورتی بدخلق و خوی را دید. گفت: خانه اما زیباست ولی ساکنش زشت است.
💡 گر ز رفتار به مردم نتوانی ره برد نسخه نیک و بدخلق ز سیما بردار