لغت نامه دهخدا
بخشدار. [ ب َ ] ( نف مرکب ) دارنده بخش. || ( اصطلاح اداری و سیاسی ) کسی که امور یک بخش را تحت نظر فرماندار اداره می کند.
بخشدار. [ ب َ ] ( نف مرکب ) دارنده بخش. || ( اصطلاح اداری و سیاسی ) کسی که امور یک بخش را تحت نظر فرماندار اداره می کند.
(بَ ) (ص فا. اِ. ) کسی که از جانب وزارت کشور امور یک بخش را تحت نظر فرماندار ادراه کند.
کارمند وزارت کشور که چند دهستان را اداره می کند و تحت نظر فرماندار یا استاندار است.
کارمند وزارت کشور که برچند دهستان حکومت، میکند و تحت نظر فرماندار یا استانداراست
( اسم ) کسی که از جانب وزارت کشور امور یک بخش را تحت نظر فرماندار اداره کند.
کسی که از جانب وزارت کشور امور یک بخش را تحت نظر فرماندار ادراه کند.
💡 در حال حاضر استاندار از سوی وزیر کشور انتخاب میشود و فرمانداران و بخشداران استان خود را انتخاب میکند، همچنین دهستان از این واحدها حذف گردیده و تعداد استانهای کشور به ۳۱ استان رسیدهاست.
💡 ماده ۶ـ نصب و عزل بخشداران با پیشنهاد فرماندار و تأیید استاندار و حکم وزیر کشور خواهد بود. اختیارات وزیر کشور موضوع این ماده قابل تفویض به استانداران میباشد.
💡 چهارشنبه ۱۱ خرداد، شماری از کشاورزان بخش بیرانشهر خرمآباد واقع در استان لرستان، در اعتراض به عدم رها نشدن آب سد ایوشان، در مقابل ساختمان بخشداری دست به تجمع زدند.
💡 ماده ۷ـ در صورت استعفاء، عزل، فوت یا سایر مواردی که مانع انجام وظایف فرمانداران و بخشداران باشد سرپرست فرمانداری یا بخشداری از طریق استاندار تعیین میگردد. استاندار و فرماندار موظفند حداکثر ظرف مدت یکماه نسبت به معرفی فرماندار و بخشدار جدید اقدام لازم را معمول دارند.
💡 با انتشار ویدئوهایی توسط کمپین فعالین بلوچ از به آتش کشیدن ساختمان بخشداری آشار در شهرستان سرباز و بستن جاده پنجشیر–میرجاوه توسط معترضان ادامه درگیریها در شماری از شهرهای سیستان و بلوچستان نشان داده شد.