باگل

لغت نامه دهخدا

باگل. [ گ َ] ( اِ ) آب نیم گرم. ( برهان قاطع ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ولرم.

فرهنگ فارسی

آب نیم گرم

جمله سازی با باگل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بغایت غصّه میکردش ز هرمز که باگل این که داند کرد هرگز

💡 چون‌مگس‌ازکشور ماگشت دور باگل وخاک وطن آغشت نور

💡 بگفت این وبر تنگ شکر شد که باگل خواهی امشب در کمر شد

💡 گفتم ای ترک رقص تاکی و چند بوسه‌یی باگلاب و قند عجین

💡 تاکرد دم صباگلستان را از خوشی و خرمی بهشت آیین

💡 ذوق تعین هوس‌، رنج تعلق است و بس می‌فشرد تکلف بند قباگلوی ما

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز