لغت نامه دهخدا
باشیر. ( اِخ ) نام دهی نزدیک آمل، بمازندران. ( مازندران و استرآباد رابینو متن انگلیسی ص 130 بنقل از ابن اسفندیار ). در ترجمه وحید مازندرانی ( ص 173 ) این نام بصورت بشیر نقل شده است و ظاهراً مبنی بر اشتباه باشد.
باشیر. ( اِخ ) نام دهی نزدیک آمل، بمازندران. ( مازندران و استرآباد رابینو متن انگلیسی ص 130 بنقل از ابن اسفندیار ). در ترجمه وحید مازندرانی ( ص 173 ) این نام بصورت بشیر نقل شده است و ظاهراً مبنی بر اشتباه باشد.
دهی از آمل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از استخوان سوخته بسیار صادقان از راه صدق فیض طباشیر بردهاند
💡 پیاله نوش و میندیش از حرارت می که در شراب، طباشیر می کند مهتاب
💡 ز صبح صادق بشناس صبح کاذب را مخور به جای طباشیر استخوان زنهار
💡 به جوی شیر تسلی نمی شود عاشق به من به جای طباشیر استخوان چه دهی؟
💡 خسته را در جگر گرم اگر صدقی هست استخوان سوخته هم کار طباشیر کند