بازمان.( حامص مرکب ) توقف. ( برهان قاطع ). درنگ. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ). || مقدار ثابتی که بر جای میماند. ( لغات مصوبه فرهنگستان ). مقصود حاصل کار و یا نتیجه خالصی است که از نتیجه به راه افتادن دستگاهی یا کارخانه ای بدست می آید.
(زْ ) ۱ - (اِ مص. ) توقف، درنگ. ۲ - (اِ. ) مقدار ثابتی که برجای می ماند.
۱. توقف، درنگ.
۲. (صفت مفعولی ) آنچه از چیزی یا حاصل کاری برجا بماند.
۱ - ( اسم ) توقف درنگ. ۲ - ( اسم ) مقدارثابتی که بر جای میماند
توقف، درنگ.
مقدار ثابتی که برجای میماند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بین ۶۵ تا ۸۰ درصد از بازماندگان با اسکارهای عمیق حفرهای (پاکمارک) مشخص میشوند که برجستهترین آنها در صورت است.
💡 الَّذِینَ هُمْ فِی غَمْرَةٍ ساهُونَ (۱۱) ایشان که در نایافت و بیسامانی بازماندگانند.
💡 بازماندهای از این زبان به نام لشان ددان در دوران معاصر نیز در شمال غربی ایران صحبت میشد که امروزه منقرض شدهاست.
💡 زرین ترنج خیمهٔ افلاک میخوار در خاک باد کوفته سر کز تو بازماند
💡 محمد هادی تألّهی همدانی از فقها و عرفا و مدرسان شیعه بود. تعدادی از نسخههای خطی نفیس کتابخانهٔ شخصی تالهی به کوشش بازماندگانش به کتابخانه مرعشی نجفی اهدا شدهاست.