بازداشت کردن

لغت نامه دهخدا

بازداشت کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ممانعت کردن. ( ناظم الاطباء ). توقیف کردن. حبس کردن. اِجداع. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بزندان افکندن کسی را حبس کردن زندانی کردن.

جمله سازی با بازداشت کردن

💡 مأموران امنیتی جمهوری اسلامی از ماه شهریور و در جریان خیزش ۱۴۰۱ ایران شمار قابل توجهی از معترضان، همچون: فعالان دانشگاهی، مدنی، روزنامه‌نگار، نویسنده و هنرمند… را بازداشت کردند.

💡 سید محمد شیرازی پس از اعدام‌های بی‌رویه ای که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاد، جزء معترضان و مخالفان این سیستم شد و توسط حکومت وقت به شدت تحت فشار قرار گرفت، به اندازه ای که کتبش را مصادره کردند، موسسه هایش را بستند و فرزندانش و بستگانش را بازداشت کردند.

💡 روز پنج‌شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۹ نیروهای امنیتی برای جلوگیری از گذاشتن سنگ قبر بر روی مزار نوید، پدر و برادر او را که در حال تمیز کردن و آماده‌سازی مزار بودند بازداشت کردند و سنگ بتُنی موجود روی قبر را هم تخریب کردند. روز بعد از بازداشت پدر و برادر نوید، الهام افکاری، خواهر نوید افکاری، با انتشار عکسی از مزار تخریب شده نوید خبر داد که مزار برادرش را تخریب کرده‌اند.

💡 چهارشنبه ۲۰ مهر در ادامه اعتصاب کارگران صنعت نفت، نیروهای امنیتی و گارد ویژه جمهوری اسلامی ایران با یورش به کارگران اعتصابی و معترض پروژه‌ای صنعت نفت در بوشهر، قریب به ۱۵ تن را بازداشت کردند.

💡 در ادامه اعتصاب کارگران صنعت نفت، نیروهای امنیتی و گارد ویژه جمهوری اسلامی ایران با یورش به کارگران اعتصابی و معترض پروژه‌ای صنعت نفت در بوشهر، قریب به ۱۵ تن را بازداشت کردند.

💡 چهارشنبه ۱۹ مرداد گروه‌هایی از بازنشستگان تأمین اجتماعی در چند شهر به خیابان آمدند و در ادامه اعتراضات معیشتی خود علیه سیاست‌های فقرزای دولت شعار دادند. در کرمانشاه مأموران امنیتی چند تن از بازنشستگان معترض را بازداشت کردند.