بارگاه به معنای درگاه، سرا یا محل حضور پادشاهان و بزرگان است. این واژه در گذشته بیشتر برای اشاره به کاخ یا محل رسمی دیدار شاهان به کار میرفت. در این واژه، «بار» به معنای مجلس رسمی دیدار با شاه یا بزرگان است و «گاه» به معنای مکان و محل میباشد. بنابراین بارگاه به جایی گفته میشود که شاه یا فردی بزرگ در آن حضور مییابد و مردم یا درباریان برای دیدار رسمی به آنجا میروند. در ادبیات فارسی، این واژه نماد شکوه، قدرت و عظمت بوده است و شاعران از آن برای توصیف دربار شاهان یا بزرگان استفاده کردهاند. همچنین این کلمه میتواند به معنای حرم یا آرامگاه افراد مقدس نیز به کار رود، مانند بارگاه امامان؛ که در این معنا، جایگاهی محترم و مقدس به شمار میآید. این واژه معمولاً بار معنایی احترام و عظمت دارد. در نتیجه، بارگاه به معنای محل رسمی حضور پادشاهان یا مکان مقدس و باعظمت است.
بارگاه
لغت نامه دهخدا
بارگاه. ( اِ مرکب ) بارگه. خیمه ٔپادشاهان و سلاطین را گویند. ( برهان ). خانه و خیمه پادشاهان است که لشکر و سپاه و غیره بسلام آیند. ( آنندراج ). نوعی از خیام مراتب ملوک و سلاطین. ( شرفنامه منیری ). خیمه سخت بزرگ که بر در خرگاه ملوک و سلاطین زنند. ( صحاح الفرس ). در زبان عرف بمعنی اطاق پادشاهان است. ( شعوری ج 1 ورق 191 ). خانه و خیمه پادشاهان است که لشکر و سپاه و غیره بسلام آیند و آن معروف است. رجوع به بارگه شود: پس در خیمه بارگاه بنشست و عمش را بر دست راست بنشاند. ( فارسنامه ابن البلخی چ لیدن ص 46 ).
پیش سقف بارگاهش خانه موری است چرخ
کز شبستان سلیمانیش منظر ساختند.خاقانی. || در این شعر سعدی بر بارگاه و خیمه غیر سلاطین نیز اطلاق شده است:
منعم به کوه و دشت و بیابان غریب نیست
هرجا که رفت خیمه زد و بارگاه ساخت.سعدی.رجوع به بارجا، بارجاه و بارچا در فرهنگ رشیدی شود. || جای رخصت و اجازت باشد. ( برهان ). بارگه. ( فرهنگ رشیدی ). || جای بار دادن پادشاه. ( شرفنامه منیری ) ( دِمزن ). محلی است مخصوص پادشاه که موقع رسیدگی به عرایض مردم در آنجا می نشیند. ( شعوری ج 1 ورق 191 ). آنجا که پادشاه به چاکران بار دهد، یعنی بپذیرد. دربار. ( دمزن ). قصر شاه. ( دِمزن ). درگاه. ( مجموعه مترادفات ص 59 ). دربخانه. ( ایضاً ). در خانه. ( ایضاً ). رزاق خانه بمعنی دربار پادشاه و سلاطین. ( ایضاً ):
همه کاخ گاه و همه گاه شاه
همه بارگاهش سراسر سپاه. فردوسی.تبیره برآمد ز درگاه شاه
برفتند گردان بدان بارگاه.فردوسی.چو آگاهی آمد بگردان شاه [ کیخسرو ]
خرامان برفتند تا بارگاه.فردوسی.هرون یکساعتی در بارگاه ماند مقرر گشت مردمان را که بجای پدر، وی خواهد بود.( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 361 ). عبدالجبار پسر خود را با خود دارد که چون حرمت بارگاه بیابد... بازگردد. ( ایضاً ص 374 ). سعادت خدمت بارگاه عالی یافته. ( ایضاً ص 379 ).
نبینی ز خواهنده و میهمان
تهی بارگاه ورا یک زمان.اسدی.خوار که کردت به بارگاه شه و میر
در طلب خواب و خور جز این تن خونخوار.ناصرخسرو.و در جمله آیین بارگاه انوشروان آن بود کی از دست راست تخت او کرسی زر نهاده بود... ( فارسنامه ابن البلخی چ لیدن ص 97 ).
فرهنگ معین
(اِمر. ) دربار و کاخ شاهان.
فرهنگ عمید
۱. کاخ و دربار پادشاه: جزای حُسن عمل بین که روزگار هنوز / خراب می نکند بارگاه کسری را (ظهیرالدین فاریابی: ۳۴ ).
۲. خیمۀ پادشاهی.
۳. جای رخصت و اجازه.
۴. جایی که پادشاهان مردم را بار بدهند و به حضور بپذیرند.
فرهنگ فارسی
مدخل کوه آتشفشان دماوند
دانشنامه عمومی
بارگاه (چاراویماق). بارگاه یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان چاراویماق شرقی بخش شادیان شهرستان چاراویماق واقع شده است. این روستا ۱۸۷ نفر جمعیت دارد.
ویکی واژه
دربار و کاخ شاهان.
جمله سازی با بارگاه
💡 گهی چو باد به هر جایگاه پویانم گهی چو خاک به هر بارگاه در خوارم
💡 به بزم خسروی و، بارگاه جمشیدی صفای خلد برین و بهشت رضوان داد!
💡 ای نعل بارگیر تو قدر گوشوار وی خاک بارگاه تو را فعل کیمیا
💡 بقعه و بارگاه این امامزاده در فاصله ۷۹ کیلومتری شهر اقلید و در دو کیلومتری روستای تاریخی کافتر در منطقه کافتر قرار دارد.