این طور

لغت نامه دهخدا

این طور. [ طَ / طُو ] ( ق مرکب ) چنین. اینچنین. ( فرهنگ فارسی معین ).
- که اینطور؛ در موردی گویند که مطلبی بر خلاف رضا شنیده باشند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(طُ ) [ فا - ع. ] (ق مر. ) چنین، اینچنین.،که ~ در موردی گویند که خبر یا مطالبی برخلاف رضا و میل شنیده باشند.

فرهنگ فارسی

چنین اینچنین. یا که این طور. در موردی گویند که خبر یا مطلبی بر خلاف رضا شنیده باشند.

ویکی واژه

چنین، اینچنین.؛که ~ در موردی گویند که خبر یا مطالبی برخلاف رضا و میل شنیده باشند.

جمله سازی با این طور

💡 در بردن دل اینهمه تعجیل چه لازم؟ این طور زلیخا پی یوسف ندویده است

💡 این طور قماردانه چند ست و نه چون هر طور برآید آن چنان می بازند

💡 جز تو کس از بوسۀ من سر نخورد هیچکس این طور به من بر نخورد

💡 جز داغ جفا بر دل مهجور ندیدیم جز نقشِ پیِ شعله در این طور ندیدیم

💡 بخدا بعد از این این طور تاب و توانائی ندارم و این قدر صبر وشکیبائی در قدرت من نیست. لایکلف الله نفسا الا وسعها.

💡 خو گرم با جور منما لطف بی‌حد زانکه من می‌فتم در رنج اگر این طور عادت می‌کنم