اوضح

لغت نامه دهخدا

اوضح. [ اَ ض َ ] ( ع ن تف ) واضح تر. آشکارتر. ( ناظم الاطباء ). پیداتر. روشن تر. ( آنندراج ). هویداتر.

فرهنگ معین

(اَ یا اُ ضَ ) [ ع. ] (ص تف. ) آشکارتر، روشن تر.

فرهنگ عمید

واضح تر، آشکارتر، روشن تر.

فرهنگ فارسی

واضح تر، آشکارتر، روشنتر
(صفت ) آشکارتر پیداتر روشنتر.

ویکی واژه

آشکارتر، روشن

جمله سازی با اوضح

💡 پرده گر بر خیزد از کار خلایق یک نفس کار ما و این جماعت اوضح و اظهر بود

💡 نحمدک و نشکرک علی ما اولیت من نعمک و اسبغت من کرمک و ارسلت من رسلک و اوضحت من سبلک و انزلت من کتابک و اجزلت من خطابک

💡 مخدوم مطاع مشفق مهربان من، آمنت بمن نور بک الظلم و اوضح بک البهم و جعلک آیه من آیات ملکه و علامه من علامات سلطانه.

💡 صبح رویش ز والضحی اوضح منشرح صدرش از الم نشرح

💡 مصطفی (ص) گفت: «خیر المال سکة مأبورة او مهرة مأمورة»، حال آدمی همینست. سدیگر وجه آنست که درخت خرما از فضله تربت آدم (ع) آفریده‌اند. مصطفی (ص) گفت: اکرموا عمّتکم، فقیل یا رسول اللَّه و من عمّتنا قال النّخلة و ذلک انّ اللَّه تعالی لمّا خلق آدم فضلت من طینه فضلة فخلق منها النخلة، «وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ» فانّها اتمّ للبیان و اوضح للبرهان.