اوداج. [ اَ] ( ع اِ ) ج ِ ودج. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به ودج شود. || ج ِ وِداج. ( غیاث اللغات ). ج ِ ودج. رگهای گردن. رجوع به ودج شود:
گرفتم رگ اوداج و فشردمش به دو چنگ
بیامد عزرائیل و نشست از بر من تنگ.حکاک مرغزی.آن شاه که گویند بجنت برد آنرا
از جود که مر خون ورا ریخت ز اوداج.سوزنی.مقراضه بندگان چه مقراض
اوداج بریده منکران را.خاقانی.- فری اوداج اربعه؛ در اصطلاح فقه دورگی که در دو طرف گردن جاندار است و باید این چهار رگ بریده شود تا ذبح شرعی صورت گیرد.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ودج، شاهرگ ها.
= ودج
شاهرگها، رگهای بزرگ گردن
(اسم ) جمع ودج شاهرگها رگهای گردن. یا اوداج اربعه. چهار رگ گردن.
جِ ودج؛ شاهرگها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خدایگان بگشاد آن بنصرت یزدان براند دجله ز اوداج گبر کان کبر
💡 چونکه بر خویشتن امروز نبخشائی؟ رگ اوداج به نشتر ز چه میخاری؟
💡 هرکه او طالب اذای منست خون اوداج او غذای منست
💡 تشنگی خاک رزم دردی اوداج خورد بر سر ارواح مست مرگ چو ساغر شکست
💡 زندگان را سر نیروی چو اوداج آمد ظلم افتد که مگر مهر تو در اوداجست
💡 دم سردی زاهدان کافورمزاج افسرد حرارت به عروق و اوداج