الیف. [ اَ ] ( ع ص ) دوست. مونس. ج، اَلائِف. ( از اقرب الموارد ). یار و دوست و همخو. ( ناظم الاطباء ).
الیف. [ اَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کمارج بخش خشت شهرستان کازرون، در 32 هزارگزی خاور کنارتخته، در دامنه جنوب باختری کوه قبله واقع، و کوهستانی و گرمسیر است. سکنه آن 458 تن شیعه اند که بفارسی و ترکی سخن میگویند. آب آن از چشمه ٔهفت تن و باران و محصول آن غلات، برنج دیمی و شغل اهالی زراعت و شالبافی است. راه مالرو دارد. این ده را دهله نیز میگویند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
( اَ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - خوی گرفته، معتاد. ۲ - همدم، دوست.
۱. الفت گرفته، خوگرفته.
۲. یار، دوست، همدم.
الفت گرفته، خوگرفته، یارودوست وهمدم، الائف جمع
( صفت ) ۱ - خوگر خوگیر معتاد. ۲ - دمساز دوست.
دهی از دهستان کمارج بخش خشت شهرستان کازرون.
الیف (آرابان). الیف ( به ترکی استانبولی: Elif ) یک منطقهٔ مسکونی در ترکیه است که در استان غازی عینتاب واقع شده است. الیف ۳٬۴۶۰ نفر جمعیت دارد و ۶۳۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
خوی گرفته، معتاد.
همدم، دوست.
💡 وی بیش از ۲۰ سال است که در لس آنجلس، کالیفرنیا زندگی میکند، نقاشیهایی تلویحی و اکسپرسیونیستی کشیده و هر از چند گاهی در فیلمی هم بازی میکند.
💡 حالا بر انتخابشدگان است که تکالیف خود را چنانچه منظور دولت و ملت است انجام بدهند.
💡 پیر بدان ضرطه مرد رخت ازین ورطه برد من شدم از وی خلاص او ز تکالیف دین
💡 لیک با این جمله ما را لازمست ایدون نشاط چون به قدر فهم ما باید تکالیف و سنن
💡 دکتر کریستین کوربت مورن، یکی از فوق دکتراهای موسسه فناوری کالیفرنیا، از این پلتفرم در طول تحقیقات در قطب جنوب استفاده کردهاست.
💡 ابومسلم سردار خراسان کتابی از غلامحسین یوسفی دربارهٔ ابومسلم خراسانی است. برخی این کتاب را مهمترین تالیف به زبان فارسی در این باره میدانند.