اقطاب

لغت نامه دهخدا

اقطاب. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ قُطب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قطب شود.
اقطاب. [ اِ ] ( ع مص ) درآمیختن شراب را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آمیختن شراب. ( تاج المصادر بیهقی ). || گرد آمدن قوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ قُطب.

فرهنگ عمید

= قطب

فرهنگ فارسی

جمع قطب
( اسم ) جمع قطب
در آمیختن شراب را. یا گرد آمدن قوم.

ویکی واژه

جِ قُطب.

جمله سازی با اقطاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیدم در آن میانه بزرگی فرشته وش اقطاب را امام و امم را خدایگان

💡 صدر خاص ملک و بدر عام ملت کش سرای قبله اقطاب گشت وکعبه اسلام شد

💡 اول، به‌‌نظر می‌رسد که اجماع نظر این دست از منابع، نشان از اعتبار بالای این روایت‌ است، چرا که توسط اقطاب و پیروان این سلسله‌‌ بیان شده است؛

💡 مقام طریقت: از اقطاب سلسله نعمت‌اللهی مرید و جانشین شیخ ابوبکر عبدالله النساج الطوسی.

💡 کهینه چاکر ایوان آن، به جان اقطاب کمینه خادم درگاه این، به دل اوتاد!

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز