افکنی
مترادفها
پرتاب کردن، انداختن
لغت نامه دهخدا
افکنی. [ اَ ک َ ] ( حامص ) حاصل مصدر از افکندن که به صورت ترکیب آید:
یکی کاروان جمله شاهین و باز
بچرغ و کلنگ افکنی تیزتاز.نظامی.گرفته مزن در حریف افکنی
گرفته شوی گر گرفته زنی.نظامی.بدشمن گر آیی بخصم افکنی
گشاده بر و بازوی بهمنی.نظامی.ز خصم تو چون مملکت گشت سیر
بخصم افکنی پای درنه دلیر.نظامی.برآرم سگان را ز شورافکنی
که با شیر بازیست گورافکنی.نظامی.بشیرافکنی در شکارآمدند.نظامی.بصیدافکنی می نبشتند راه.نظامی.دو هفته کم و بیش در کوه و دشت
بصیدافکنی راه را می نوشت.نظامی.
جمله سازی با افکنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری ز دام خود به صحرا افکنی، اول دل ما را
💡 در مقابل هستند عدهٔ دیگری که به افسانه صرفاً از سر انکار مینگرند. این گروه افسانه را یکی از الگوهای تاریخی یا سازوارهای کهنه و از کار افتاده میبینند که پیشرفت بشر آن را از رده خارج کردهاست. در نظر یونگ و فروید افسانهشناسی دانی است که از فرافکنی نمادین تجربیات روانی نوع بشر به وجود آمدهاست.
💡 در مقابل هستند عده دیگری که به افسانه صرفاً از سر انکار مینگرند. این گروه افسانه را یکی از الگوهای تاریخی یا سازوارهای کهنه و از کار افتاده میبینند که پیشرفت بشر آن را از رده خارج کردهاست. در نظر یونگ و فروید افسانهشناسی دانشی است که از فرافکنی نمادین تجربیات روانی نوع بشر به وجود آمدهاست.∗
💡 ریش دل گر کرد خانه چشم بر هم زن به ناز در دلم چاک از مژه بهتر که از نیش افکنی
💡 پیامد این مشارکت جمعی خلق اثری هنری است، که جنبههای روانشناسانه آن برتوانمندیهای هنری اثر ارجحیت دارد. اثر هنری حاصلشده در نتیجهٔ چنین فرایندی میتواند به مثابه فرصتی باشد برای به اشتراک گذاشتن انگیزهها، تحلیلها، شیرینی در ادراک دیداری و فرافکنی تعارضات و هیجانات سرکوبشده درمانگیران.
💡 به عقیدهٔ کارل گوستاو یونگ بخش قابل ملاحظهای از اختربینی (طالعبینی) بر پایه فرافکنیهای ناخودآگاهانه و احتمالاً همزمانانگاری تصاویر بسیار عاطفی در آسمان شب بودهاست.