افواج
مترادفها
جمعیتها، گروهها، فوجها
متضادها
تکتک
لغت نامه دهخدا
افواج. [ اَف ْ ] ( ع اِ ) ج ِ فَوْج، بمعنی گروه. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). جماعات. گروهها. طوائف: افواج ترکمانان پیدا آمدند که مگر بدانجا مقام کرده است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 627 ). و رجوع به فوج شود.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] ( اِ. ) جِ فوج، گروه.
فرهنگ عمید
= فوج
فرهنگ فارسی
گروهها، دسته ها، جمع فوج
(اسم ) جمع فوج. ۱ - گروه ها دسته ها. ۲ - هنگها.
ویکی واژه
جِ فوج؛ گروه.
جمله سازی با افواج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مکش شانه به این زلفان پرچین مران افواج هندو را به ماچین
💡 زهندوستان سپه افواج افواج همه اقلیم دلها کرده تاراج
💡 که میرزا موسی خان میر حاج حجاج روند از خوی همه افواج افواج
💡 چون جوش زند جیش تو بر گرد تو گویی دریای محیطی تو و افواج تو امواج
💡 عراق صدرا، امسال سم مرکب تو از این سواد به بطحا و مکه راند افواج