افروزش
مترادفها
روشن کردن، برافروختن
لغت نامه دهخدا
افروزش. [ اَ زِ ] ( اِمص ) افروختگی. روشنائی. ( فرهنگ فارسی معین ). اشتعال. ( فرهنگ فارسی معین ). فروزش. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). اسم مصدر افروختن و فروختن و مصدر دوم این ماده یعنی روشنائی. افروختگی. ( یادداشت دهخدا ):
بدو گفت خاقان که آئین ما
چنین است و افروزش دین ما.فردوسی.سوی موبدان نامه ای همچنین
پر افروزش و پوزش و آفرین.فردوسی.تن آسانی خویش جستن در این
نه افروزش تاج و تخت و نگین.فردوسی.وز پی افروزش بزم جلالش دان و بس
نورها کین هفت شمع بی دخان افشانده اند.خاقانی.
فرهنگ معین
(اَ زِ )(اِمص. )۱ - افروختگی، روشنایی. ۲ - اشتعال.
فرهنگ عمید
۱. افروختگی، روشنایی، تابش.
۲. (اسم ) [مجاز] رونق.
فرهنگ فارسی
فروزش، افروختگی، روشنایی و تابش
( اسم ) ۱ - افروختگی روشنایی. ۲ - اشتعال.
ویکی واژه
افروختگی، روشنایی.
اشتعال.
جمله سازی با افروزش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دلی که داغ نهان نیست مجلس افروزش دماغ خود به کدامین ایاغ تازه کند
💡 جز عارض چون صبح جهان افروزش یک روز ندیدم که دو شب در برداشت
💡 ستون کاخ فیروزی سنان گردن افرازش جمال چهرهٔ هستی ضمیر عالم افروزش
💡 دود خط در پرده فانوس گردد جلوه گر بس که شمع عالم افروزش حجاب آلوده است
💡 تن ضعیف من از مهر عالم افروزش چو ماه یک شبه از چشم خلق پنهان است
💡 نظر در آینهٔ روی عالم افروزش مثال صیقل از آیینه میبرد زنگار
💡 شاعر در این قطعه، با استفاده از واژه افروزش، سعی کرده است شعلههای امید را در دلهای ناامید و خسته از زندگی روشن کند.
💡 افروزش مشعل دانش در مدارس و دانشگاهها، تنها راهی است که ملتها میتوانند از طریق آن به پیشرفت و شکوفایی در جهان برسند.
💡 او با افروزش نور در تاریکی شب، سعی داشت راه را برای مسافران گمگشته در جنگلهای انبوه و تاریک، هموار و روشن سازد.