افراس
لغت نامه دهخدا
افراس. [ اَ ] ( ع اِ ) اسبان و این جمع فرس است که بمعنی اسب باشد. ( غیاث اللغات ). ج ِ فَرَس، بمعنی اسب. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ): از ترس و هراس با سلاح و افراس خود را در آن آب... بر باد می دادند. ( جهانگشای جوینی ).
افراس. [ اِ ] ( ع مص ) گرفتن مال را و چیزی گذاشتن از آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || غفلت کردن شبان تا گرگ گوسپندی از رمه وی ببرد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). گرگ از رمه ای گوسفند بردن. ( تاج المصادر بیهقی ). || پیش گذاشتن ستور را تا شیر شکار او کند و او وارهد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). پیش گذاشتن ستور را تا شیر آنرا شکار کند و شخص وارهد. ( ناظم الاطباء ).
افراس. [ اَ ] ( اِ ) خیمه. ( برهان ) ( هفت قلزم ). چادر. خیمه. خرگاه. دیوار خیمه. ( ناظم الاطباء ). || قنات. ( برهان )( هفت قلزم ). در برهان بمعنی خیمه و قنات آورده ولی در فرهنگها نیافته ام. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ).
فرهنگ عمید
= فَرس
خیمه، خرگاه.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع فرس اسبان اسبها.
خیمه چادر خرگاه
جمله سازی با افراس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند گویم قصهٔ افراسیاب کامکار چند خوانم نامهٔ نوشین روان کامران
💡 سالار افراسیابی (زادهٔ ۱۰ سپتامبر ۱۹۹۱) یک بازیکن فوتبال اهل گرگان است.
💡 افراسرا، روستایی است از توابع بخش سرخرود شهرستان محمودآباد در استان مازندران ایران.
💡 در زمان پادشاهی گرشاسپ پسر زو تهماسپ افراسیاب با اینکه پدرش پشنگ موافق نبود به ایران حملهور شد.
💡 کی رهی سردار از دستان این...زال ور خود از میدان سرافراسیاب آورده ای
💡 در کمال تو غلط کردم، که هر فرمان بریت هست با جاه قباد و حشمت افراسیاب