اعتدالی. [ اِ ت ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اعتدال. ( ناظم الاطباء ):
چون بنقطه اعتدالی بازگردد روز و شب
روزگار این عالم فرتوت را برنا کند.ناصرخسرو.نوروز به از مهرگان اگرچه
هر دو دو زمانند اعتدالی.ناصرخسرو.|| ( اِخ ) نام فرقه و جمعیتی سیاسی در اول مشروطیت. ( یادداشت بخط مؤلف ).
۱. میانه رو.
۲. (سیاسی ) [منسوخ] در دورۀ مشروطه، عضو حزب اعتدالیون، میانه رو.
( صفت ) ۱ - منسوب به اعتدال میانه رو ۲ - پیرو حزب اعتدالیون ( از احزاب سیاسی دور. مشروطیت در ایران ).
💡 در عدم بیدل تو و من شیشه و سنگی نداشت کس چه سازد زندگی بیاعتدالی میکند
💡 از محتویات اعتدالین خدایان میتوان به رونوشتی از نسخهٔ خطی کتاب شریعت از کراولی، دفتر خاطرات شخصی و یک هم آوری از لوح افشا اشاره کرد.
💡 اعتدالین در دو نیمکره شمالی و جنوبی زمین از جهت زمانی دقیقاً بالعکس میباشند؛ یعنی اعتدال بهاری و فصل بهارِ نیمکره شمالی، اعتدال پاییزی و فصل پاییزِ نیمکره جنوبی است و بالعکس.
💡 «اشکانیان که همواره اعتدالی در نظرات خود نسبت به ارمنستان داشتند از فکر تسخیر کامل آن کشور چشم پوشیده بودند.»
💡 ز نخل زندگی تا هست برگی بر قرار خود ز آه سرد چون باد خزان بی اعتدالی کن
💡 اعتدال بهاری یکی از دو اعتدالین زمین است که در هر سال رخ میدهد و نشاندهنده آغاز بهار است.