در زبان فارسی، جمع واژهی ضِعْف است و در معنای اصلی خود به «چندین برابر»، «دوچندانها» و «زیادتر» اشاره دارد. این واژه بیانگر کثرت و تضاعف یک مقدار است. در ادبیات کلاسیک فارسی، کاربرد آن برای تأکید بر وفور یا فراوانی دیده میشود؛ چنانکه در اشعار منوچهری و متون تاریخی مانند «ترجمه تاریخ یمینی» و «جهانگشای جوینی» آمده است، که سلطان یا حاکمی «الطاف» (چندین برابرِ نیکیها) تقدیم کرده یا جایی را «اضعاف آن» (چندین برابر آن مقدار) ارزانی داشته است. همچنین، تعبیر «اضعاف مضاعف» یا «مضاعفه» بر کثرتی بیش از دو برابر تأکید میکند و به معنای «بسیار زیاد» یا «کثرت در کثرت» به کار رفته است.
در اصطلاحات علمی، به ویژه در علم حساب، به مفهوم توانهای متوالی یک عدد از خودش اشاره دارد. به عبارت دیگر، اضعاف حاصل ضرب یک عدد در خودش به تعداد دفعات مشخص است؛ برای مثال، اگر مبنای ما عدد دو باشد، اضعاف آن شامل ۴، ۸، ۱۶، ۳۲ و الی آخر میشود که حاصل ضربهای متوالی دو در خودش در مراتب مختلف هستند. این کاربرد ریاضی نشاندهنده دلالت بنیادین واژه بر فرآیند تکرار و افزایش تصاعدی است، که این معنا در تعبیرات دیگر نیز منعکس شده است.
اضعاف. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ضِعْف. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( دهار ). دوچندها. ( غیاث ). ج ِ ضِعْف، بمعنی دوچندان و زیادتر. ( ناظم الاطباء ). دوچندان ها. دوبرابرها. چندین برابر. رجوع به ضِعْف شود:
اضعاف حرفهایی کز شعر من شنیدی
نیکیت باد و رحمت شادیت شادخواری.منوچهری.سلطان در مقابله آن اضعاف الطاف تقدیم فرمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 292 ). بعد از آن قلعه آمویه و اضعاف آن ارزانی داریم. ( جهانگشای جوینی ). || به اصطلاح علم حساب، حاصل ضرب عددی یک یا چندین مرتبه در نفس خود، مثلاً 4 و 8 و 16 و 32 اضعاف عدد دومیباشند زیرا حاصل ضرب یک مرتبه دو در نفس خود 4 و سه مرتبه 8 و چهار مرتبه 16 و پنج مرتبه 32 است. ( ناظم الاطباء ). || اضعاف جسد؛ اعضای آن، و بقولی استخوانهای آن. واحد آن ضِعْف است، و از این معنی است: کان یونس فی ضعف الحوت؛ یعنی در جوف آن. ( از اقرب الموارد ). اعضا یا عظام جسد. ( از قطر المحیط ). عضوهای بدن یا استخوانها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به ضِعْف شود. || اضعاف کتاب؛ اثنای سطور آن، گویند: وقع خلاف فی اضعاف کتابه؛ یعنی در اثنای سطور و حاشیه و اوساط آن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). مابین سطور و حواشی آن، یقال: وقّع فی اضعاف الکتاب؛ یعنی توقیع نهاد میان سطور یا میان خط و حاشیه آن مکتوب. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). میان نامه ها. ( مهذب الاسماء ) ( دستور اللغة ).
- اضعاف مضاعف؛ بیشتر و زیادتر از دوچندان. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اضعاف مضاعفه شود.
- اضعاف مضاعفه، اضعاف مضاعف؛ دوچندها و دوچندکرده شده، و کنایه از این کثرت در کثرت و بسیاری در بسیاری است. ( غیاث ) ( آنندراج ).
- به اضعاف؛چندین برابر:
خدای در دو جهانت جزای خیر دهاد
که هرچه داد به اضعاف آن سزاواری.سعدی.
اضعاف. [ اِ ] ( ع مص ) دوچندان کردن چیزی را. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). مضاعفه. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رجوع به مضاعفه شود. دوچند گردانیدن. ( غیاث ). || سست و ضعیف کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ضعیف و سست ساختن. ( آنندراج ). ضعیف کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( ترجمان تهذیب عادل ). اضعاف بیماری کسی را؛ ضعیف ساختن وی را. و اسم مفعول آن برخلاف قیاس مضعوف است نه مُضْعَف، چنانکه گویند: اسعده اﷲ فهو مسعود لا مُسْعَد. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). رجوع به مضعوف شود. || اضعاف کسی؛ ضعیف شدن دابة وی. ( از اقرب الموارد )( از قطر المحیط ). صاحب ستور سست و ناتوان گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). خداوند ستور ضعیف شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || دوچند کرده شدن جهت قوم: اُضْعِف َ القوم ( مجهولاً ). ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). خداوند افزونی شدن. || افزون کردن.( زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( ترجمان تهذیب عادل ص 14 ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - سُست کردن، ضعیف کردن. ۲ - دو برابر کردن.
= ضِعف
ضعیف کردن، سست کردن، دوچندان کردن چیزی را، دوبرابرکردن، جمع ضعف به معنی دوچندان، دوبرابر
( مصدر ) ۱ - سست کردن ضعیف ساختن. ۲ - دو چندان کردن چیزی را.
جمع ضعف. دو چندها. جمع ضعف بمعنی دو چندان و زیادتر. دو چندان ها. دو برابر ها. چندین برابر.
سُست کردن، ضعیف کردن.
دو برابر کردن.