فرهنگ معین
(خَ عَ ) [ ع. خدیعة ] (اِ. ) فریب، دستان، افسون. ج. خدایع.
(خَ عَ ) [ ع. خدیعة ] (اِ. ) فریب، دستان، افسون. ج. خدایع.
خدعه، مکر، حیله، فریب.
( اسم ) فریب دستان خدعه مکر حیله جمع: خدائع ( خدایع )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهل ایران که ز نیرنگ و خدیعت بریاند هر متاعی را از سادهدلی مشتریاند
💡 و بازرگان امین براستکاری و راست گفتاری و راست کرداری بدرجه رستگاری و رستگاران رسد. چنانک خواجه علیهالسلام فرمود: «التاجر الصدوق...» الحدیث و راستکاری آن است که دل ونیت با خدای راست دارد و آنچ کند از بهر خدای کند. و راست گفتاری آن است که با خلق راست گوید و راست رو باشد و مکر و حیلت و خدیعت نکند. و راستکرداری آن است که بر جاده شریعت باشد و از روش طریقت نیز با خبر بود.
💡 حاسدم دست خدیعت برکشید از آستین مر مرا افکند از چشم وزیر راستین
💡 و این مثل بدان آوردم تا بدانی که من بی گوش و دل نیستم، و تو از دقایق مکر و خدیعت هیچ باقی نگذاشتی و من به رای وخرد خویش دریافتم و بسیار کوشیدم تا راه تاریک شده روشن شد و کار دشوار گشته آسان گشت هنوز توقع مراجعت میباشد؟ محال اندیشی شرط نیست.
💡 و زنان را خدیعت و حیلت بسیار است که احصا به استقصای آن نرسد و ذرات ریگ بیابان شمردن آسانتر از آنکه مکر ایشان.