اصابت

در فارسی مصدر مرخم از «اصابة» در عربی است، در وهلۀ نخست به معنای رسیدن و برخورد موفقیت‌آمیز یک پرتابه به هدف تعریف می‌شود. این مفهوم به طور خاص در مورد تیراندازی به کار می‌رود، به این معنا که تیر به نشانه اصابت کرده و از آن عبور نکرده باشد. در ادبیات کهن، مترادف با آهنگ کردن دقیق و به هدف خوردن است؛ یعنی آنکه قصد و فعل به درستی به مقصود نهایی خود نائل آمده باشد. همچنین، در مفهوم متضاد با «اصعاد»، به معنای فرود آمدن یا افتادن نیز به کار رفته است، اگرچه این کاربرد کمتر رایج است.

علاوه بر معنای فیزیکی برخورد، دلالت بر یافتن، درک کردن، و پایداری یک چیز دارد. هنگامی که گفته می‌شود چیزی به شیئی اصابت کرد، منظور این است که آن چیز به آن واصل شده، آن را یافته و حتی ریشه در آن دوانده یا تأثیر خود را پایدار کرده است. در ارتباط با مسائل انتزاعی‌تر، این واژه برای بیان تأثیرگذاری وقایع بر اشخاص به کار می‌رود؛ برای مثال، «اصابت روزگار به اموال و نفوس» به معنای اندوهگین ساختن یا متأثر کردن شدید افراد از طریق حوادث و مصائب است. فرود آمدن و رسیدن مصیبت به کسی نیز دقیقاً با همین واژه بیان می‌شود و نشان‌دهنده تحقق ناگوار یک پیشامد است.

یکی از مهم‌ترین معانی استعاری و اخلاقی، مربوط به صدق و درستی در کلام، رأی و عملکرد انسان است. وقتی گفته می‌شود فردی در گفتار و کار خود «صواب آورده» است، یعنی به حقیقت و واقعیت رسیده و گفتار یا عمل او مطابق با حق و درست بوده است. این مفهوم بر قصد کردن صواب و رسیدن به بهترین نتیجه ممکن دلالت دارد. در برخی تفاسیر، این معنا تا حدی گسترش یافته و به معنای مطلق اراده و طلب کردن یک امر نیز تعبیر شده است، هرچند که این حالت بیشتر مجاز تلقی می‌گردد؛ زیرا در حالت اصلی، اصابت نشان‌دهنده موفقیت در آهنگ کردن و نیل به حقیقت است.

لغت نامه دهخدا

اصابت. [ اِ ب َ ] ( ع مص ) اصابة. رسیدن تیر نشانه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصابة تیر شکار را؛ آهنگ کردن و نگذشتن از آن. ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ). به هدف خوردن. تیر به نشانه رسیدن. برسیدن تیر. || برآمدن. خلاف اصعاد است. ( منتهی الارب ). اَصاب َ الشی َٔ؛ ضد اصعده. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). افتادن. || اصابت چیزی را؛ یافتن آنرا و رسیدن بدان و پایدارکردن ریشه آنرا. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). رسیدن. یافتن. ( ترجمان علامه جرجانی ص 14 ). یافتن و رسیدن چیزی را. ( منتهی الارب ). رسیدن. ( مؤید الفضلاء ). || اصابت روزگار نفوس و اموال کسان را؛ دردمند کردن ایشان را بدان. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). دردمند کردن. ( منتهی الارب ). مُصابة. ( قطر المحیط ). || اصابت مصیبت به کسی؛ فرودآمدن و رسیدن مصیبت به وی. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). مصیبت زده کردن. ( منتهی الارب ). مصیبت رسیدن. || اصابت مرد در گفتار و رای و کارش؛ صواب و درست آوردن وی. و قصد صواب کردن. و بقول برخی بمعنی مطلق اراده است، چنانکه گویند اصاب الشی ٔ؛ طلب کرد و خواست آنرا، و از همین معنی است این گفتار: اصاب الصواب فأخطاء فی الجواب؛ یعنی آهنگ صواب کرد، و ظاهراً این معنی مجاز است. ( از اقرب الموارد ). اصابة مرد در گفتار و رای و عمل او؛ راست آوردن و راست خواستن وی. ( از قطر المحیط ). آهنگ کردن. ( منتهی الارب ). راست آوردن و آهنگ راست کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رسائی و صواب یافتن. ( از کشف ) ( از کنز ) ( غیاث اللغات ). صواب یافتن و صواب گفتن. ( مؤید الفضلاء ). صواب گفتن و صواب یافتن. ( تاج المصادر ). صواب خواستن:
همچو آن رنجور دلها از تو خست
تو به پندار اصابت گشته مست.مولوی.و بمظاهرت بازوی خنجرگذار و بمعاضدت قوت افکار اصابت آثار. ( حبیب السیرچ تهران ج 1 ص 124 ). || اصابت به زن؛ بوسیدن او و آرمیدن با وی. ( قطر المحیط ). || اصابت رای و حزم؛ درستی آن. بر صواب بودن رای و تدبیر و حزم:
حیز حزم تو چونان به اصابت مملوست
که درو همچو خلا گنج نیابد تعطیل.انوری.|| اصابت کسی را به چشم؛ چشم زدن وی. ( از قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به اصابت عینی شود. || حاجتمند شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(اِ بَ ) [ ع. اصابة ] (مص ل. ) رسیدن، رسیدن تیر به هدف.

فرهنگ عمید

۱. رسیدن تیر به هدف، خوردن تیر به نشانه.
۲. برخورد چیزی به چیز دیگر.
۳. [قدیمی] درست گفتن.
۴. [قدیمی] درست رسیدن.
۵. [قدیمی] راست آوردن.
۶. [قدیمی] آهنگ راست کردن.

فرهنگ فارسی

راست آوردن و آهنگ راست کردن، درست گفتن، درست رسیدن، رسیدن تیربهدف، خوردن تیربه نشانه، برخوردن چیزی بچیزدیگر
( مصدر ) ۱ - رسیدن به درست رسیدن راست آمدن بسوی. یا اصابت در گفتار رای کار و مانند آن. صواب و درست آوردن گفتار رای کار و غیره. ۲ - بهدف رسیدن تیر بنشانه خوردن تیر. یا اصابت مصیبت بکسی. فرود آمدن مصیبت بوی.

دانشنامه عمومی

اصابت! ( به انگلیسی: Hit ) یک فیلم سینمایی اکشن آمریکایی محصول سال ۱۹۷۳ به کارگردانی سیدنی جی. فیوری و با بازی بیلی دی ویلیامز و ریچارد پرایر است. داستان فیلم دربارهٔ یک مأمور فدرال است که پس از مرگ دخترش در اثر مصرف بیش از حد هروئین سعی در تخریب یک منطقه مواد مخدر دارد.
عنوان جایگزین این فیلم خداحافظ مارسی بود.
نقش نیک آلن در اصل برای استیو مک کوئین نوشته شده بود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَصَابَتْ: برسد-اصابت کند
معنی أَصَابَ: رسید-اصابت کرد
معنی أَصَابَهُ: به آن برسد-به آن اصابت کند
معنی أَصَابَهُمْ: به آنها برسد-به آنها اصابت کند
معنی مُصِیبُهَا: اصابت کننده به او
معنی أَصَابَتْهُ: به آن برسد-به آن اصابت کند(مؤنث)
معنی أَصَابَتْهُم: به آنها برسد-به آنها اصابت کند(مؤنث)
معنی أَصَابَهَا: به آن(مؤنث)برسد-به آن(مؤنث) اصابت کند
معنی یُصِیبُ: اصابت می کند - می رسد(کلمه مصیبت به معنای واقعه و حادثهای است که به انسان یا هر چیز اصابت کند، و اسم فاعل از مصدر اصابت است، و از اصابه تیر به هدف منشا گرفته،هم شامل اصابه حوادث خیر میشود و هم اصابه حوادث شر، و لی استعمال آن در شر غلبه دارد، در...
معنی یُصِیبَکُم: که به شما اصابت کند - که به شما برسد(کلمه مصیبت به معنای واقعه و حادثهای است که به انسان یا هر چیز اصابت کند، و اسم فاعل از مصدر اصابت است، و از اصابه تیر به هدف منشا گرفته،هم شامل اصابه حوادث خیر میشود و هم اصابه حوادث شر، و لی استعمال آن در شر...
معنی مُّرْشِداً: رهبر - رشد دهنده - هدایت کننده (از کلمه رشد به معنای اصابت به واقع که مخالف غیّ و گمراهی و خطا رفتن است )
معنی مُّصِیبَةٍ: واقعه و حادثهای که به انسان یا هر چیز اصابت کند (کلمه مصیبت به معنای واقعه و حادثهای است که به انسان یا هر چیز اصابت کند، و اسم فاعل از مصدر اصابت است، و از اصابه تیر به هدف منشا گرفته،هم شامل اصابه حوادث خیر میشود و هم اصابه حوادث شر، و لی استعم...
ریشه کلمه:
صوب (۷۶ بار)

ویکی واژه

اصابة
رسیدن، رسیدن تیر به هدف.

ناشی یعنی چه؟
ناشی یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز