اشتهار

لغت نامه دهخدا

اشتهار. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) آشکارا کردن و آشکارا شدن. یقال: اشتهره فاشتهر. ( منتهی الارب ). لازم و متعدی است. گویند فلان را فضیلتی است که مردم آنرا شهرت داده اند. و هم گویند: فلان به فضل مشهور شده است. ( از اقرب الموارد ). در فارسی به معانی شهرت و ناموری و معروفیت بکار می رود.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) معروف گردیدن. ۲ - (اِمص. ) شهرت.

فرهنگ عمید

شهرت یافتن، مشهور بودن، نامبردار شدن، ناموری.

فرهنگ فارسی

آشکارکردن، آشکارشدن، شهرت یافتن، مشهوربودن، نامبردارشدن، ناموری
( مصدر ) ۱ - آشکار گردیدن آوازه در افتادن. ۲ - نامبردار شدن معروف گردیدن. ۳ - ( اسم ) نامبرداری شهرت ناموری. جمع: اشتهارات.

ویکی واژه

معروف گردیدن.
شهرت.

جمله سازی با اشتهار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اشتهارد دارای یک دانشگاه به نام دانشگاه پیام نور واحد اشتهارد است که در سال ۱۳۸۵ تأسیس شد و در رشته‌های مهندسی صنایع، حقوق، حسابداری، روانشناسی، کامپیوتر و … دانشجو می‌پذیرد.

💡 نامش شاه زین العباد و بیرم از ولایات لار است و لار از مشاهیر دیار فارس. سید از علماء و عرفای زمان خود بوده و به شاه زنده شهرت نموده. کرامات از وی نقل کرده‌اند. مزارش در آن دیار در کمال اشتهار است. در حسب ونسب آن جناب تذکره نوشته‌اند. دیوانی نیز دارد. زیاده بر این از حالش معلوم نگردیده است:

💡 و اگر کسی محبت جاه و شهرت داشته باشد نه به جهت تحصیل آخرت و لیکن مقصود از جاه، توسل به لذات دنیویه و تمتع از شهوات نفسانیه نباشد به امری خلاف شرع متوسل نگردد، بلکه فی ذاته جاه و برتری و اشتهار و سروری را دوست داشته باشد و طالب قدر و منزلت خود در دلهای مردمان باشد، چنین شخصی اگر چه صاحب صفت مرجوعی است و لیکن مادامی که حب جاه، او را بر معصیتی واندارد فاسق وعاصی نخواهد بود.

💡 ابوعمرو حَفْصْ بِن سلیمان بن مُغیره کوفی به «اسدی کوفی» اشتهار داشت و نیز او را بزّاز می‌گفتند. قاری قرآن بود. راوی عاصم بن ابی النّجود. وی ربیب عاصم بود، یعنی فرزند زوجه او.