اسقام

لغت نامه دهخدا

اسقام. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ سُقم و سَقم. بیماریها. امراض. ( غیاث ). اسقام، جماعةالسقم. ( دهار ).
اسقام. [ اِ ] ( ع مص )بیمار کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). بیمار گردانیدن: اسقمه اﷲ؛ بیمار گرداند او را خدای. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ ) [ ع. ] (مص م. ) بیمار کردن.

فرهنگ عمید

= سُقم

فرهنگ فارسی

بیماری ها، جمع سقم، بیمارکردن، بیمارگردانیدن
( مصدر ) بیمار کردن.

ویکی واژه

بیمار کردن.

جمله سازی با اسقام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم از آلام هجران جام عشرت گشته پر خونش هم از اسقام حرمان خاک هستی رفته بر بادش

💡 اسقام نه گر پیکر خصم تو گدازند بیهوده نماید به نظر خلقت اسقام

💡 إِذا وَقَبَ ای دخل فی الخسوف او اخذ فی الغیبوبة. و قال ابن زید: وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ یعنی الثّریّا اذا سقطت. قال: و کانت الاسقام و الطّواعین تکثر عند وقوعها و ترتفع عند طلوعها.

💡 ایوب مر نه تنش به اسقام مبتلا یعقوب مر نه جانش به آلام مرتهن

💡 به هر که می نگرم گشته صورتی بی جان به هر تنی که رسم مات مانده از اسقام

💡 و قصوا له همی و کربی و لوعتی و شدة اسقامی و طول عنائیا

تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز