لغت نامه دهخدا
استنکار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ناشناختن. ( منتهی الارب ) ( زوزنی ). || دریافتن خواستن امری را که نمیشناسی آنرا. ( منتهی الارب ). || انکار کردن.
- یاء استنکار؛ یایی که دال بر نکره است: مردی دیدم.
استنکار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) ناشناختن. ( منتهی الارب ) ( زوزنی ). || دریافتن خواستن امری را که نمیشناسی آنرا. ( منتهی الارب ). || انکار کردن.
- یاء استنکار؛ یایی که دال بر نکره است: مردی دیدم.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - انکار کردن. ۲ - نشناختن.
شناختن کسی را منکر شدن، انکار کردن.
( مصدر ) ۱ - نا شناختن. ۲ - خواستار دریافتن امری نا شناس گردیدن ۳ - انکار کردن. یا یائ استنکار. یائ نکره یائ تنکیر: اسبی خریدم.
ناشناختن
انکار کردن.
نشناختن.
💡 از آن جهان شده تابع بامر تو ایشاه که نیستش بجهانداری تو استنکار
💡 «هَیْهاتَ هَیْهاتَ لِما تُوعَدُونَ» ای بعید بعید ما توعدون، اصل هذه الکلمة من المهاهاة، یقال هاهی یهاهی مهاهاة، و العرب تقولها فی الاستبعاد و الاستنکار و تستحسن فیها التکرار و تدخل فیها اللام و تحذفها تقول هیهات هذا الامر ای هو بعید، و هیهات لهذا الامر ای بعدا، و قرأ ابو جعفر هیهات هیهات بکسر التّاء.
💡 که بهره گیرد از آن بحر و کان باستنکار اگر نه آمده او ضامن و فرشته رزق