استمداد. [ اِ ت ِ] ( ع مص ) یاری خواستن. ( منتهی الارب ). مدد خواستن. ( زوزنی ). یاری جستن. یاوری خواستن. بمدد طلبیدن. استعانت. اعانت جستن: مدّت مجاهدت دراز کشید واهبت و سازی که داشتیم نمانده و راه استمداد و طلب زاد بسته بود و مدتها در مضایق آن شدت و مغالق آن کربت بماندیم. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 26 ). الیسع چون بجانب قهستان رسید رحل و ثقل بخوس بگذاشت و بر امید استمداد به بخارا رفت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 291 ).
- استمداد کردن؛ استعانت. مدد خواستن. یاری خواستن:
این غزل را پیش ازین هرچند انشا کرده بود
صائب از روح فغانی دیگر استمداد کرد.صائب.|| سیاهی گرفتن از دوات. ( منتهی الارب ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) یاری خواستن.
کمک خواستن، مدد خواستن، یاری خواستن.
مددخواستن، یاری جستن، یاوری خواستن، کمک خواستن
( مصدر ) ۱ - یار خواستن یاری خواستن یاری جستن. ۲ - سیاهی گرفتن از دوات جمع استمدادات.
اِستِمداد (invocation)
صناعتی ادبی به معنای یاری جستن از نیرویی در خارج شعر یا داستان. شاعران اغلب در ابتدای آثارشان برای سرودن شعر از خدایان یاری می جویند. استمداد در ادبیات یونان و روم باستان متداول بود و در دورۀ رنسانس احیا شد. نویسندگان متأخر کمتر برای آن ارزش قائل بوده و حتی آن را به سخره گرفته اند، نظیر کاری که لرد بایرون شاعر انگلیسی در منظومۀ دون ژوان (۱۸۱۹ـ۱۸۲۴) کرده است.
ricorso
یاری خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندا رسید که مشکل رسی به مقصد خویش ز مقتدای زمان نا نموده استمداد
💡 از نگاه کسرایی، ریرا صدایی است که بر دیوار تاریک شب خط میکشد و مخاطبی ندارد. حتی فریاد استمدادی نیست و اگر باشد، غمگینانهترین نوع استمداد بشری و یاریخواهی انسان از درون دردمند خویشتن است.
💡 شد به اندک فرصتی سرخیل ارباب سخن هر که از روح فغانی صائب استمداد کرد
💡 نف نامیرا نگرکاینک به استمداد باد نقش ها از پرده در سلک عیان میآورد
💡 محتوای این کتاب با استمداد از آیات قرآن، روایات و اشعار اخلاقی در دوازده فصل طبقهبندی شدهاست.
💡 نظریههای قیدی اصل فاکتور عام را حغظ میکنند اما اصل پدیداری و اصل بازنمودی را انکار میکنند. قید گرایان، استمداد و توسل به متعلقات اعمال حسی را برای تبیین آنچه نزد فاعل شناسا هست کنار میگذارند و در عوض بر شیوههای حاسه تأکید میکنند.